تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
هر گل ز تو جسته آبرويى * از حسن تو برده رنگ و بويى نيلوفر و شنبليد و سنبل * رعنا و بنفشه ، خيرى و گل زين حجلهء هفت پرده هر هفت * در حجلهء ناز كرده هر هفت بر حسن تو والهست و مفتون * سرو ليلى و بيد مجنون

در تعريف كوه

ابدال‌صفت به خود خزيده * چون منتهيان به حق رسيده
از ساقىنامه اوست :
الهى به مستان صهباى عشق * به مجنون‌نهادان صحراى عشق به نازك‌قبايان گل‌پيرهن * به آيينه‌سازان لطف بدن به هموارى دشت افتادگى * به رعنايى نخل آزادگى به شوقى كه كام روان مىدهد * به نازى كه منت به جان مىنهد كه پيمانه‌ام راز اندازه بيش * تهى ساز از خويش و پر كن ز خويش
غزل :
شاهراه عشق را باشد عصا افتادگى * غايت مطلب خموشى ، مدعا افتادگى نونهال گلشن قدسى و ما خاك رهيم * از تو ناز و گردن‌افرازى ، ز ما افتادگى جاده‌ها بر ره ز نعل واژگون افكنده‌ايم * مطلب ما مبهم است از پيش‌پاافتادگى
* * *
بااين‌كه بتان شكوهء ما گوش نكردند * جرمى كه نكرديم فراموش نكردند آغوش گشاديم برين كبك خرامان * يك جلوه به اندازهء آغوش نكردند
رباعى :
اى خلق تو بر خلق عيان از ره عين * موقوف شفاعت تو جرم كونين آنجا كه شفاعت تو باشد ، ترسم * از خلق حسن بگذرى از خون حسين
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 125 - 127 - دانشمندان آذربايجان ، ص 244 - 245 - الذريعة ، ج 9 ، ص 637 )