تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

دد بهتر از آدمى بد

اين سخن از من بيادگار نگهدار * اى كه حريصى به جمع كردن گوهر لب ز بدخلق مردوار فروبند * گوش همىدار از شنفتن آن كر گر بتوانى كه خوب و زشت بسنجى * ارزش خود را بسنج باش هنرور خويش بيارا بدانچه عقل پسندد * دو ركن از خود هرآنچه مكرُه و منكر اطلس زربفت نيست زيور انسان * حسن خداداد را چه زينت و زيور خاصيتى نام داده مر گل و مل را * سركه نگويند بر گلابِ معطّر بىاثر و رنگ و بو شراب نباشد * آب نريزند جاى باده بساغر خاصيت جان آدمى چو ندارى * ديو بود بىشك از تو برتر و بهتر

آئينه و زنگى

زنگى بدهيكل و زشت و سياه * ديد يك آئينه افتاده به راه گفت ماهست اين و يا خور در زمين * كاين‌چنين تابان و روشن باشد اين ور نه اين خورشيد باشد يا قمر * بىگمان از گنج شاهست اين گهر از زمين برداشت آن را با شعف * گفت گنج شايگان آمد به كف چون در آئينه نمود آن دم نظر * شد ز فرط زشتى خود باخبر در كراهت صورتى مانند غول * هركس از ديدار او باشد ملول بانگ زد كه نرّه‌غول زشت‌رو * بر چنين صورت نزيبد جز تفو چون چنان بودى بدور انداختند * رايگان دادند از كف باختند ناصحان آئينه ، مردم زنگيند * اهل دل صفوت بدين‌سان مىزيند هركجا روشن‌دلى بينى و راد * زنگى و آئينه را آور به ياد كس نبيند روى خود را بىمدد * خويشتن‌بينى رها كن تا ابد
( سخنوران نامى معاصر ج 3 ، ص 176 - 178 )
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 501 | عزيز دولت آبادى