از اشعار اوست :
ارزش زندگى
مرد حقگو هدف تير جفاست * خامشى اسپر صدگونه بلاست
سخنى را كه نه كس باز شنيد * لب به گفتن نكنى باز بجاست
آرى آنكس كه نباشد تشنه * نخورد آب اگر آب بقاست
خير از آن جامعه امّيد مدار * كه نه بر علم و خرد قدر و بهاست
خاك بر فرق چنين شهر گرى * كاندر آن مهر و وفا زشت و خطاست
از لغات آنچه ز قاموس جديد * شده محذوف يكى لفظ وفاست
آنچه امروز نيرزد بجوى * گر ببازار بياريش حياست
بيهده از پى اكسير مرو * گر مراد تو از آن صدق و صفاست
كار هر پيشهور و شحنه و شيخ * همگى حيله و تزوير و رياست
هركه دارد شرف و نفس و ادب * عاطل و باطل بىچونوچرا
رادمردى كه ره راست رود * طعنهها مىشنود از چپ و راست
همه جا خانهء ظلم است و ستم * اى خدا خانقه عدل كجاست
دى همىگفت يكى سوخته دل * مقصد از هستى ما رنج و عناست
صفوت آئين درستى عجب است * ارزش زندگيم يكسره كاست
برگ و بر نادانى
نه بروز است فراغت به من از غصّه نه شب * با شب و روز چنين آمده جانم بر لب
كاروانى كه ز صحراى عدم تا بوجود * همعنان بوده از آن تودهء همراه چه سود
نه طبيبى كه نهد بر دلريشم مرهم * نه حبيبى كه در اين غمكده گردد همدم
هردم از سينه رود آه ز ماهى تا ماه * واى خون شد دلم از عصر تمدّن ، صد آه
با دلآزارى و بدخواهى و با كين و حسد * بار اين قافله مشكل كه به منزل برسد
از بد حادثه وز فتنهء اين عصر دريغ * به پناهى نگرائيد كسى جز سوى تيغ