صرف پارسى 12 - مصباح الهدى فى حقيقة التقية و البداء 13 - منجزات المريض 14 - النفح العنبرى فى احوال السيد الحميرى .
وى علاوه بر مراتب علمى و دينى داراى ذوقى سليم و طبع سرشار بود و به هر دو زبان فارسى و عربى شعر مىسرود و « صفا » تخلص مىكرد . در مدح حضرت على ( ع ) گويد :
برخيز ساقيا كه مرا شور ديگر است * سوداى كفر عاشقيم باز بر سر است
در ده پياله ز آن مى بىغش كه درد وى * بهر مس وجود چو كبريت احمر است
گشته است حال ، ميكده بيت الحرام ما * مستى كنونم از همه طاعات بهتر است
واعظ مكن ممانعتم از طريق عشق * كاين راه يكرهى است ز وعظ تو برتر است
تا كى به فكر جنت و كوثر بسر برى * فكر على و آل بهشت است و كوثر است
آن سرور خديو ولايت كه مرو را * از هل اتى به فرق همايونش افسر است
چون كاشته است تخم ولايت « صفا » به دل * با وى ورا چه باك ز ميزان و آذر است
از رباعيات اوست :
خواهى كه اگر ببينى آيينهء ذات * بنگر ز على ظهور اسماء صفات
انديشهء عقل كى به كنهش برسد * هيهات از اين خام خيالى هيهات
از غزليات اوست :
زلفت چو از نسيم صبا اضطراب كرد * آغاز اضطراب دل شيخ و شاب كرد
از عشق عالمى شده آباد ازچهرو * ياران ، دل بلاكش ما را خراب كرد
زاهد مزن به پير مغان طعنه از غرور * زهد ريا جهان همه پرانقلاب كرد
تسبيح شيخ آنچه نموده است در جهان * مانند وى كجا نى و چنگ و رباب كرد
اصلاح خويش كن تو « صفا » بهر تو چه سود * زاهد خطا و پير مغان گر صواب كرد
و اين بند از نوروزيهء اوست :
عيد فروردين و جمشيدى و نوروز است باز * داد آيين جوانى را جهان پيرساز
جمعى از تزوير دور و دوستانى اهل راز * مجلسى زين به نباشد غمگداز و دلنواز
زود بر مجمر بسوزان عود و بربط برنواز
( دانشمندان آذربايجان ، ص 298 - 299 - ريحانة الادب ، ج 2 ، ص 480 - 481 - علماء معاصرين ، ص 120 - 121 - رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، ص 124 - 125 - چهره آذرابادگان در آيينهء تاريخ ايران ، ص 180 - 182 - يادگار سال 4 شماره 6 و 7 )