گله از نرگس بيمار تو دارم نه ز تو * تاكنون هيچ نپرسيده ز بيمارى دل
اهل عالم همگى مست ز همصحبت مست * شده سرمستى « صراف » ز هشيارى دل
از اشعار تركى صراف :
چشم سيه يار ، دل پيريلن اوينار * آهوى خطا ديدييه باخ شيريلن اوينار
آئينهده اوز عكسينه ياريم اولوب عاشق * صورتگره باخ چكدوغى تصويريلن اوينار
* * *
معشوقه ده چون عشوه و ناز اولماسا اولماز * عاشقده او دور عجز و نياز اولماسا اولماز
درويشوم اى شه منه بير مرحمت ايله * شاهشته اگر بندهنواز اولماسا اولماز
زاهد دئمه آخر ندو بو عشق مجازى * بيچاره حقيقتده مجاز اولماسا اولماز
* * *
اى جوان پير اولاسان يا خشى منى پيرائله دون * قوجالارتك بو جوانليقدا زمينگير ايلهدون
بو سينيق سينهمه ووردون نه گوزل سنگ جفا * ايوين آباد اولا ويرانهنى تعمير ايلهدون
( دانشمندان آذربايجان ، ص 230 - رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، ص 108 - 110 - داستان دوستان ، ص 45 - 46 - ديوان صراف )
صفاى تبريزى
ميرزا فضل على آقا مولوى فرزند حاجى ميرزا عبد الكريم ( ملاباشى آذربايجان ) فرزند ميرزا ابو القاسم و او فرزند ميرزا محمد ايروانى اصل تبريزى مسكن در سيزدهم جمادى الاولى سال 1278 در تبريز تولد يافت و بعد از تحصيل صرف و نحو و معانى و بيان و بديع و عروض و قافيه و رياضيات ، در خدمت ميرزا محمد حسن زنوزى فقه و اصول را فراگرفت و نزد والد دانشمند خود به تحصيل تفسير و كلام پرداخت و بعد به قصد تكميل معلومات به عتبات عاليات مشرف و به درجهء اجتهاد نايل گشت و به سال 1307 ه . ق . به تبريز برگشت و به تدريس فقه و اصول و تفسير پرداخت . محفل وى مرجع استفادهء فضلا بود تا در سال