به سراپردهء وحدت نبود راه وجود * عارفى كو ؟ كه شود محرم كاشانهء عشق
قصر فردوس برين را به جوى مىنخرد * آنكه شد با دلوجان طالب ويرانهء عشق
حاصل تخم عمل كى برد آنكس كه نكشت * از ره عاطفه در مزرع دل ، دانهء عشق
مرتبت بين كه بگيسوى خم اندر خم حور * زينت و زيب و شرف مىرسد از شانهء عشق
كلك مشكين گهربار « صحاف » است كه زد * نقش زرين به سردفتر افسانهء عشق
صدر اسكويى
امير صدر الدّين محمد اسكويى با سه برادرانش : امير قمر الدّين محمود و امير نظام الدّين احمد و ابو المحارم از بزرگان دربار شاهطهماسب صفوى بودند صدر اسكويى هم طبع شعر داشت ، و هم خط نسخ و نستعليق را خواب مىنوشت . وى هنگام تأليف تحفهء سامى ( 957 - 968 ) در حال حيات بوده . از اوست :
تا چو گل خندان تو را در روى هر خس ديدهام * غنچهوار از رشك آن بر خود بسى پيچيدهام « 1 »
( تحفهء سامى ، ص 57 - 58 - روز روشن ، ص 73 - دانشمندان آذربايجان ، ص 303 )
صدر تبريزى
صدر الدّين محمد ( فرزند ملا رضا متخلص به شفاى تبريزى ) از ادبا و سخنوران سدهء 13 ه . ق . است . در علوم شرعى و فنون ادبى و لغت عربى يد طولايى داشت و تحصيل علم و ادب را اول در خدمت والد ماجد و بعد از آن در عتبات عاليات از آقا سيد مهدى بروجردى و
هامش
( 1 ) - در روز روشن اين بيت به نام امير فخر الدّين محمد ثبت شده است .