« صايب » اين تازهغزل آن غزل « شاپور » است * « كه گران مىرود آنكس كه توكل دارد »
* * *
جواب آن غزل است اينكه گفته است « مطيع » * « كليد كعبه و بتخانه در بغل دارم »
* * *
اين جواب مصرع « اوجى » كه وقتى گفته است * « پادشاهى عالم طفلى است يا ديوانگى »
* * *
جواب آن غزل « حاذق » است اين « صايب » * « بهار ديدم و گل ديدم و خزان ديدم »
* * *
اين جواب آن غزل « صايب » كه مىگويد « غنى » * « ياد ايامى كه ديگ شوق ما سرپوش داشت »
* * *
اين جواب آن غزل « صايب » كه « راقم » گفته است * « تيغ دايم آب در جو دارد و خون مىخورد »
« صايب » اگرچه تمام استادان و معاصرانش را به ادب ياد مىكرده ، ليكن به بعض اساتيد سخن نهايت عقيدهمند بوده است . زياده از همه به خواجه حافظ ارادت مىورزيده و اين دليل عمدهيى است بر ذوق سليم او . با اصرار دوستان غزلى بر غزل حافظ نوشته ولى در مقطع ، چنين عذر خواسته است :
« صايب » چه توان كرد به تكليف عزيزان * ور نه طرف خواجه شدن بىبصرى بود
و در غزل ديگر مىگويد :
رواست « صايب » اگر نيست از ره دعوى * تتبع غزل خواجه گرچه بىادبى است
شاگرد حكيم ركنا و شفايى بوده است و لذا نام اين دو را به ادب مىبرد :
اين آن غزل حضرت ركناست كه فرمود * « پاى ملخى پيش سليمان چه نمايد »
* * *