تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
در اصفهان كه به درد سخن رسد « صايب » * كنون كه نبض‌شناس سخن « شفايى » نيست
* * *
اين آن غزل « سعدى » ست « صايب » كه همىفرمود * « مىگويم و بعد از من گويند به دورانها »
* * *
جواب آن غزل « مولوى » ست اين « صايب » * « ز عمر يك‌شبه كم گير و زنده دار ، مخسب »
* * *
اين جواب آن غزل « صايب » كه « اهلى » گفته است * « عاشق اندر پوست كى گنجد چو بيند روى دوست »
* * *
اين غزل آن غزل « خواجه سنايى » ست كه گفت * « خنده گريند همى سوختگان در بر تو »
نظيرى را نسبت به عرفى بيشتر قبول دارد . چنان‌كه مىگويد :
« صايب » چه خيال است شوى همچو « نظيرى » * « عرفى » به « نظيرى » نرسانيد سخن را »
و در اشعار زير ضمن ترغيب و تشويق به همكارى از كليم و معصوم به نيكى ياد كرده است :
خوش آن گروه كه مست بيان يكدگرند * ز جوش فكر مىِ ارغوان يكديگرند نمىزنند به سنگ شكست گوهر هم * پى رواج متاع دكان يكدگرند زنند بر سر هم گل ز مصرع رنگين * ز فكر تازه گل بوستان يكدگرند سخن‌تراش چو گردند ، تيغ الماسند * زند چو طبع به كندى ، فسان يكدگرند به غير « صايب » و « معصوم » نكته‌سنج و « كليم » * دگر كه ز اهل سخن مهربان يكديگرند
تعداد اشعار « صايب » را از هفتادهزار تا سيصد هزار نوشته‌اند .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 480 | عزيز دولت آبادى