تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
نستعليق سدهء 12 هست . ( فهرست نسخه‌ها ، ج 4 ، ص 3591 ) . در اين مورد مىگويد :
شستم لب پياله ز آب شراب تلخ * كردم به دود تلخ قناعت ز آب تلخ
محمود و اياز : مثنوى است كه به صايب نسبت داده‌اند . ابن يوسف نوشته است كه تاكنون به نسخه‌يى از آن دست نيافته‌ام و اميرى فيروزكوهى اين نسبت را اصلا خطا پنداشته است . شبلى نعمانى مىنويسد كه وى مناعت طبع و خوى پاكيزه داشت و متواضع و شكسته‌نفس بود بر غزل اكثر شعرا جواب گفته و در مقطع ، مصراع شاعر مورد نظر را عينا نقل كرده است بدين شرح :
اين ، آن غزل كه « فيضى » شيرين‌كلام گفت * « در ديده‌ام خليده و در دل نشسته‌اى »
* * *
اين جواب آن غزل « صايب » كه مىگويد « ملك » * « چشم بينش باز كن تا هرچه خواهى بنگرى »
* * *
به طرز تازه قسم ياد مىكنم « صايب » * « كه جاى « طالب آمل » در اصفهان پيداست »
* * *
اين جواب مصرع « نوعى » كه خاكش سبز باد * « سايهء ابر بهارى كشت را سيراب كرد »
* * *
اين آن غزل كه « اوحدى » خوش‌كلام گفت * « اى روشن از رخ تو زمين و زمان همه »
* * *
جواب آن غزل است اينكه « ميرشوقى » گفت * « چو شير ، از دو طرف مىكشند زنجيرم »
* * *
اين جواب آن غزل « صايب » كه « فتحى » گفته است * « از فراموشان مباد آن‌كس كه ما را ياد كرد »
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 478 | عزيز دولت آبادى