به نسيمى ز گلستان سفرى مىگردد * برگ عيش من و اوراق خزان هر دو يكيست
چه ضرور است كنى راست به آتش خود را * پيش اين كجنظران تير و كمان هر دو يكيست
سخن ماست يكى گرچه دل ماست دونيم * خامهء يك دل ما را دو زبان هر دو يكيست
پيش سروى كه به گل رفته مرا با « صايب » * اشك خونين من و آب روان هر دو يكيست
* * * از اشعار تركى صايب
از صايب تبريزى 17 غزل تركى آذربايجانى در دست هست كه فقط به نقل مطالع آنها اكتفا مىشود :
عاشقين گوز ياشينا رحم ايلهمز اول آفتاب * آغالاماق ايلن آپارمز اود اليندن جان كباب
* * *
داغ اولدى درونيمده منيم ناز محبّت * مين دردلى صدا وئرمهدهدير ساز محبّت
* * *
اولمادى خورشيددن داغلاردا رنگين قاشلار * گوردولر لعل لبين قان ترله ديلر داشلار
* * *
گول كيمى هر كيم كه گولزار ايچره نقد جانى وار * سعى ايدر توكسون سنين يولوندا تا امكانى وار
* * *
عاشق قانينى وسمهلى قاشين نهان ايچر * جوهرلى تيغ قمين آرا پيوسته قان ايچر
* * *
منى محروم ايدن رخساردن زلف پريشاندير * بو درياى لطافت موج عنبر ايچره پنهاندير