تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
در اصفهان تحصيل كمالات نمود و پس از رسيدن به سن بلوغ به زيارت حج نايل شد و پس از برگشت به آستان‌بوسى سلطان خراسان شتافت خود گويد :
شكر للّه كه بعد از سفر حج صايب * عهد خود تازه به سلطان خراسان كردم
به سال 1034 از اصفهان به قصد سفر به هند عازم هرات و كابل شد در كابل ميرزا احسن اللّه متخلص به « احسن » و معروف به ظفر خان را ( كه از طرف سلطان هند حكمران آنجا بود ) ملاقات كرد و مورد كمال احترام و اكرام وى قرار گرفت و از راه شكرگزارى فرمود :
خان خانان را به بزم و رزم « صايب » ديده‌ام * در سخا و در شجاعت چون ظفر خان تو نيست .
ظفر خان در اوايل سلطنت شاه جهان از كابل تغيير مأموريت پيدا كرد و صايب به‌وسيله او به دربار راه يافت و به لقب « مستعد خان » و منصب هزارى سرافراز گرديد . به لاهور و اگره و دكن سفر كرد . وقتى در برهانپور بود پدر پيرش طاقت دورى فرزند را نياورد و از اصفهان به هند رفت و صايب ضمن قصيده‌يى از ظفر خان استدعاى اجازهء مراجعت به ايران نمود و گفت :
هفتادساله والد پير است بنده را * كز تربيت بود به منش حق بىشمار اين راه دور را ز سر شوق طى كند * با قامت خميده و با پيكر نزار دارم اميد رخصتى از آستان تو * اى آستانت كعبهء اميد روزگار
در همين اوقات ظفر خان به حكومت كشمير رسيد و صايب به همراهى او به كشمير رفت و پس از اندك زمانى به اصفهان بازگشت . مدتى هم در مشهد و قم و قزوين و اردبيل و يزد به سير و سفر پرداخت . مرحوم تربيت مىنويسد ظاهرا مولانا در سال 1050 در تبريز تشريف داشتند و اوليا چلبى سياح معروف عثمانى در سياحت‌نامهء خود نوشته است كه 78 تن از شعرا در تبريز وجود دارند كه از آن جمله‌اند : ياورى ، صايبى ، ادهمى ، چاكرى ، جانبى ، و غيره ، ولى آقاى اميرى فيروزكوهى متعرض اين قول شده و نوشته‌اند كه . . . معلوم نيست كه صايبى همين صايب بوده باشد . و داستان رنجشى كه به قول پاره‌يى از تذكره‌نويسان بين او و شاه سليمان اتفاق افتاده نيز به نظر اميرى فيروزكوهى مجعول و بىاساس مىباشد . تاريخ فوت او را تذكره‌نويسان به اختلاف از 1080 تا 1087 نوشته‌اند . غلام على آزاد ماده تاريخ ( بلبل گلزار جنت صايب عالىكلام - 1080 ) و محمد افضل سرخوش ( صايب