تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
در جنگى مورخ 1081 متعلق به شادروان دهخدا نيز اشعارى از او نقل شده است . ( تذكرهء نصرآبادى ، ص 103 - 104 - صحف ابراهيم ( نسخه عكسى ) - دانشمندان آذربايجان ، ص 215 - 216 - فهرست مجلس ( ابن يوسف ) ص 331 - 332 - الذريعة ، ج 9 ، ص 587 )

صالح تبريزى

محمد صالح بيگ فرزند ميرزا مؤمن و برادر ميرزا امين متخلص به ساكت و از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى مىباشد . در اوايل جوانى در مشهد سكنى داشت و به سببى دلگيرى بهم رسانيد ، و به اصفهان رفت و در منزل خالوى خود حاج حسين ضرابى كه از درويشان بود رحل اقامت افكند ، سفرى به هندوستان كرد و وقت مراجعت كشتى دچار طوفان شد و هفت و هشت ماه در دريا سرگردان و از قلت آذوقه و بىآبى آزارى چند كشيد و بعد از آن به ديار فرنگ افتاد . نصرآبادى مىنويسد كه بعد از مراجعت نقلهاى غريب از او مسموع شد . اين رباعى را در باب دريا و كشتى گفته است :
يا رب برهان ز شر اين عمانم * وز كشتى و ناخدا و ملاحانم نوعى ز دو بوسه خاطرم رنجيده * گر حور دهد دو بوسه من نستانم
* * *
تقصير بسى ، گنه فراوان دارم * اى منبع جود چشم احسان دارم از كردهء زشت خويش تا روز جزا * انگشت تحيرى به دندان دارم
* * *
هرگز نشكفت اين دل زار از طرفى * نشنيد نويد وصل يار از طرفى القصه مرا گرم كشاكش دارند * يار از طرفى و روزگار از طرفى
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 134 )