تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
19 - مثنوى در شكايت فلك و هجو محمد بيگ مذاقى ، با آغاز :
دوش بودم بخواب وقت سحر * غفلتم بسته بود راه نظر
و انجام :
كشته گشتن بمفت بىدرديست * هم زدن هم گريختن مرديست
20 - هجويات متفرقه ، با آغاز :
چنان كه خم نشود ميل گردنش * بر سر اگر نهند كلاهى ز هاونش
و انجام :
از بهر آن مگو كه مرا با تو گفت‌وگوست * از بهر آن مگو كه مرا با تو داوريست
نوع خط نسخهء تبريز : پخته و زيبا . ورق : 544 . نوع كاغذ : آهار مهرهء نخودى ، سطر : 19 نوع جلد : زرافشان . اندازهء جلد : 5 / 14 * 5 / 24 . آرايش و يادداشتهاى تاريخى : هيچ نوع آرايش و يادداشت تاريخى ندارد . رئوس مطالب را با شنگرفت نوشته‌اند . از خاتمت و آخر قسمت اول مجمع الخواص و اواسط افتادگى دارد . تاريخ كتابت و نام كاتب را ننوشته‌اند ولى در خاتمهء مقدمه مىنويسد كه : « و آن فرزندان عزيز طبيعت چون بازماندگان بىحمايت از لباس ترتيب و تربيت عارى و برى ماند بنابراين در سنهء عشر و الف هجريه در دارالسلطنهء اصفهان به ترتيب اين اجزاء شروع نمود . » از سياق عبارت و نوع كاغذ رسم الخط به ظن قوى كاتب ، خود مؤلف مىباشد . ( مقدمهء تذكرهء مجمع الخواص - فهرست كتابخانهء ملى تبريز ، ج 3 ، ص 1119 - 1123 - فرهنگ سخنوران . . . )

صافى تبريزى

آقا كريم متخلص به « صافى » از خانوادهء حاجى جعفر دايى معروف بوده و اشعارى به فارسى و تركى آذربايجانى سروده است . ديوانش به عنوان « گنجينهء حسينى » به سال 1336 ش . در تبريز چاپ شده . از اوست :
از زلف به رخ تو تا نقاب افكندى * دل را به هزار پيچ‌وتاب افكندى با بودن آفتاب كس سايه نديد * تو سايه به روى آفتاب افكندى
« ذهنى » از شاعران تبريز در تاريخ فوتش چنين گفت :