تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
نه زر و سيم ستانند كه جان مىبخشند * كاين عروسيست كه خون جگرش كابين بود غَرض اينست كه تا بوده جهان تُهمت بود * نه همين قصّهء امروز و دى و پارين بود آنكه مردانه بتازد قدمش ميمون است * حذر از دشمن غدّار كه پاورچين بود شاعرى پيشهء من نيست ولى عيبش چيست * كه ستايندهء سردار ادب تابين بود « 1 » آتش آه كه بگرفت چنين دامن ما * مگر اين خرقهء آلوده ما پشمين بود رنج سو و دهك و ناى چشيدى هرچند * خواهش خويش نه فرمانِ شهِ غزنين بود « 2 » خسرو شهر خود و كشور خويشى تو ، دريغ * كه تو يُمگانى و تبريز تو را سجّين بود « 3 » خلوت و جلوت سلطان ادب يكسان است * كمترين پلّهء اين مرتبه علّيين بود شهرزاد تو سخنگو و كنارت هادى * حِرز اين دولتِ جاويد مگر طاسين بود « 4 » تا كى از كلبهء طوفان‌زده دم خواهى زد * هركجا پاى نهادى تو بهشت آيين بود « 5 »
هامش
( 1 ) - تابين : سرباز صفر و بىدرجه ، اين عنوان تا چهل و پنجاه سال پيش معروف و مصطلح بود . ( 2 ) - مسعود سعد سلمان به فرمان سلطان ابراهيم غزنوى سالها در قلعه‌هاى سو و دهك و ناى گرفتار و زندانى بود . ( 3 ) - يمگانى : ناصر خسرو ، كه سالهاى آخر عمر را در يمگان در عزلت و انزوا گذرانيد و همان جا درگذشت . ( 4 ) - هادى و شهرزاد پسر و دختر شهريار كه آن روز در كنار بستر پدر حاضر بودند . طاسين :طس تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ( سورة النمل ) . « طس » و دو « طسم » رمزى اشاره به قرآن مجيد و كتاب المبين كه شهريار آن را والاترين منبع الهام خود مىدانست و پس از آن مشرب و كلام مولا و بالاخره صداى سخن يعنى ديوان حافظ را . ( 5 ) -كى به اين كلبهء طوفان‌زده سر خواهى زد * اى پرستو كه پيام‌آور فروردينى( شهريار ) افسوس كه شهريار هرگز نتوانست پنجره كلبهء طوفان‌زده بگشايد و آمدن پرستو را كه پيام‌آور فروردين بود ببيند . . .