چشمهها باز ز چشمان پدر جوشيدند * اشك شوقى كه درخشندهتر از پروين بود
دختران هلهله كردند و نثارت اشكى * فرش تشريف ، ز ياس و سمن و نسرين بود « 1 »
يادم آيد كه به مهمانى شمسم خواندى * از تو يا هو و انا الحقّ و ز ما آمين بود « 2 »
ميزبان شمس و معرف تو ، ولد خوان سالار * حامل غاشيه زركوب و حسام الدّين بود
قاضى و احمد تُرجانى و استاد اديب * پيشكاران و ز هر سو صف حورّ عين بود « 3 »
خواجه و شيخ هم از صدرنشينان بودند * گرد فردوسى و جاى دگران پايين بود
شاعر گنجه و خاقانى و صائب خندان * رخ برافروخته از جام مى دوشين بود
آفتابى بدرخشيد و گشودى آغوش * شمس برخاست كه آينده جلال الدّين بود
بيل بر دوش على باغ فدك را ديديم * اين نه افسانه كه سحر سخن و تبيين بود « 4 »
جنگ اهريمن و يزدان به از اين كس نسرود * ليكن افسوس كه در گوش كران ياسين بود
هامش
( 1 ) - اين ابيات اشاره به منظومهء « حيدربابايه سلام » است كه مىتوان آن را شاهكار تقليدناپذير و در نوع و زمينهء خود در ادبيّات جهانى بىنظير دانست .
( 2 ) - به ياد مجلس باشكوه هفتصدمين سال مولانا در تبريز و شاهكار « مولانا در خانقاه شمس تبريزى » كه شهريار در آن مجلس خواند وقتى « شاهكار » مىگويم از روى مبالغه و مسامحه نيست ، اين منظومه را بار ديگر بخوانيد تا به مفهوم « شاهكار » و قدرت شاعرى شهريار و مقام مولانا در نظر او پى ببريد . افسوس كه باب اين فتوحات و ارتباط روحانى با مولانا در سالهاى آخر عمر به روى شهريار بسته شد .
( 3 ) - استادان فقيد اديب طوسى و احمد ترجانىزاده و حسن قاضى طباطبائى در مجلس تعظيم مولانا حاضر و فعال بودند و بخصوص اديب طوسى در فراهم آوردن مقدمات و برگزارى آن مجلس سهمى بسزا داشت قصيده بلند يد اللّه امينى مفتون نيز فراموش شدنى نيست . « صف حورّ عين » اشاره به صف دانشجويان است كه برنامه و علامت مخصوص جشن را به مهمانان تقديم مىداشتند .
( 4 ) - اشاره به قطعهء « على و دنيا » : على به باغ فدك بيل زارعان بر دوش . . .