اعلى مىگرفت .
چنان كه نوشتهاند او بدمزاج و تندخو و تنگحوصله بود ، هميشه با ياران بدسلوكى را از حد اعتدال مىگذرانيد و در درشتخويى با همهكس افراط مىكرد . صادقى بيگ در نثر و نظم فارسى و تركى استاد بود . و سليس و روان شعر مىگفت و به غير از ديوان فارسى و تركى و منشات و فتوحات شاهعباس به بحر متقارب و تذكرة الشعراى مجمع الخواص و مثنوى سعد و سعيد ، منظومهيى در فن نقاشى و رنگسازى و آداب اين رمز دارد به نام قانون الصور . . .
صادقى در سال 1017 از اين جهان رفته و تاريخ فوت او را ميرالهى همدانى در اين مصراع يافته :
« دگر عجب كه دمد صبح صادق از شب ما »
( گلستان هنر حاشيهء ص 152 - 153 )
منظومهء قانون الصور چنين شروع مىشود :
سلاطين را در آغاز جوانى * به خدمت صرف كردم زندگانى
اين منظومه 205 بيت است . آقاى سهيلى خوانسارى همهء آن را در حاشيهء صفحات 153 - 164 گلستان هنر نقل كرده است .
طاهر نصرآبادى از ملا غرورى نقل كرده كه مىگفت روزى قصيدهيى در مدح صادقى طرح كرده به قهوهخانه بردم چون بيتى چند بر وى عرض كردم مرا از خواندن آن بازداشته به اين حرف تكلم نمود كه بيش از اين مرا خجالت مده كه سر و برگ جايزهء اين ابيات ندارم ، پس از اين برخاسته رفت و پنج تومان با دو ورق تصوير كه از سياهقلم طرح كردهء خودش بود آورده به من تحويل نمود و گفت كه سوداگران اين ديار هر صفحه طرحى مرا به سه تومان مىخرند و به قصد انتفاع به هندوستان مىبرند زنهار كه به قيمت نازلتر از اين نخواهى فروخت و عذر خواسته مرا رخصت كرد . بالجمله صادقى مثنوييى در بحر تقارب مشتمل بر وقايع محاربات شاهعباس ماضى به سلك نظم كشيده و به متانت و عذوبت گفته است .
مؤلف خلاصة الكلام مىافزايد كه چون تمام آن نسخه بدست نيفتاد ناگزير به نقل اين چند بيت اكتفا كرده آمد :