كشتنِ خصم درون لايق اولاد على است * ذوالفقارت به كف و معركهات صفّين بود
نهروانى چه شناسد على و زهرا را * عاشق جيفهء اين كالبد چركين بود
شاد كردى دل تهرانى و تهران چندى * دل تبريز ولى از سفرت غمگين بود « 1 »
به قيام و به قعود تو چه حالتها رفت * و آنچه شور و شعف و هلهله و آذين بود « 2 »
ميزبان بست كمر پيش تو مهمانى را * شهريارى چو تو شايستهء اين تمكين بود
آدمى كوه شد از سحر حلالت آرى * يد بيضاى تو اين بود و دو صد چندين بود
ز « سهنديّه » تو پاداشِ صفايش دادى * گرچه مقياس نجوميت درين تخمين بود « 3 »
شاعرى چون تو به مقياس زمان سنجيدن * رسم ديرينهء اين مردم كوتهبين بود
هرچه دل خواست همان گفتى و نيكو كردى * شاطر و حاكمت آرى به يكى توزين بود « 4 »
هامش
( 1 ) - اشاره به سفر شهريار به تهران و مهمان شدن در خانه مرحوم « سهند » . « سهنديه » حاصل ارتباط و دوستى شهريار و سهند بود . البتّه اقبال و استقبال فوقالعاده دوستداران شعر تركى ( از خارج و داخل ) در آفرينش اين اثر « غنائى حماسى » بزرگ و تشويق و تحريك شهريار تأثير عمده داشته است .
( 2 ) - شهريار در سفرى به تهران در اوج اشتهار و افتخار چنين گفته است :تا در اقليم رى آوازه در افكنده و رودم * دلنوازان بسرايند به ديدار و در و دم
هردمم ديده به ديدار عزيزى بگشايد * همه با روى نوازش به قيام و به قعودم . . .( 3 ) - « سهنديه » چنان سروده شده كه هنوز اكثر و اغلب خوانندگان نمىدانند اين شعر توصيف قلّههاى رفيع و منيع و دامنههاى خيالانگيز سلسلهء جبال سهند است . يا دربارهء مردى به نام سهند .
( 4 ) - از سال 1348 يعنى سال انتشار كليّات ديوان شهريار دوستداران و خواهانش ، كه مىخواستند او در همه چيز آنچنان باشد كه آنان مىخواهند . از اينكه شهريار صاحبان منصب و مقام را مدح گفته است ملول و متأسف بودهاند ولى شهريار به عنوان يك انسان ( نه يك سرمشق اساطيرى ) نمىتوانست نسبت به محبتها و احترامها بىاعتنا و از همه معايب روحى مبرّا و عارى باشد . مدحهاى شهريار كرشمهء عنايتى است به كسانى كه مىدانستهاند براى تاريخى ساختن نام و عنوان ناپايدار خود چه بايد بكنند و روى بر كدام آستان