آهنين چارق و رويينهعصا فرسودى * چه عجايب كه در انبان تو و خُرجين بود
تو طلسمى بشكستى كه به هر گوشهء آن * تار تندوى زمان چنبرهء تنّين بود « 1 »
تو ز دروازهء تاريخ گذشتى و اگر * سخنى بود كسى را ز سر تفتين بود
چه متاعى است كه تا هند و فرنگستان رفت * نه همين يكدو قدم باكو و قسطنطين بود
پيكها آمد از آنسوى ارس ، شاد شديم * مگسى در هوس اين طَبَقِ شيرين بود
ترك و تازيك اگر خوان تو يغما كردند * جُرمشان نيست ، كه زرّينترهات رنگين بود
هركسى هرچه پسنديد ز خوانت دزديد * كاش ديوان تو را بهتر ازين تدوين بود
آنچه كِشتى به جوانيش به پيرى بر داد * تا جهان بود همين قاعده و آيين بود
اين چه كوه است و چه آواز درين وادى عشق * هر نداى تو صدايش ز فلك تحسين بود
كوه گمنام چنان شهرهء دنيا كردى * كه به بالاش دماوند صف زيرين بود
تندر بانگ تو در گنبد خضرا پيچيد * وه چه فرياد كه صد پرده درو تضمين بود
گشت بيدار ز فرياد تو حيدر بابا * قرنها چشمبهراه خلفى چونين بود
هامش
( 1 ) - اشاره به طلسم وهمانگيز و هايل زمان و جاودانگى است كه عنكبوت سهمگين زمان در هر گوشهء آن از چنبرهء مار و اژدها تارها تنيده است و تنها طلسمشكنانى بسيار معدود موفّق مىشوند اين طلسم را شكسته و در طىّ قرون و اعصار در كالبد فرهنگ بشرى به حيات معنوى ادامه دهند . شايد اين ادّعا نيز تصوّر و توهّمى شاعرانه بيش نباشد !