تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
شهريارى كه غزالان همه صيدش بودند « 1 » * صيد سرپنجهء غدّارىِ اين شاهين بود شهريارى كه سر از شعر بر افلاك افراخت * نه سزاوار چنين بستر و اين بالين بود اين همه گَرد ستمها كه دلت را آزرد * نه سزاوار چنين خاطر مهرآيين بود « جان به قربان تو » چل سال گذشتست و هنوز * دل سودازدگان را همه جا تسكين بود « 2 » كلك « نقّاشِ » تو از چهرهء « مادر » به هنر * آيتى ساخت كه شايستهء صد تحسين بود « 3 » « تخت جمشيد » تو ، تا كور شود چشم حسود * وزنش از شوكت تاريخ بسى سنگين بود زورق اندر دل « دانوب » براندى شبها * صوت پاروى تو درس و سبق و تلقين بود هذيان دل و افسانهء شب ، نيشابور * هريكى آيت ابداع تو در تكوين بود بودى آن روز انيس قَمَرِ نغمه‌سرا * كه نه مهواره و نه موشكِ پولادين بود « كوچه‌باغات شميرانِ » تو من مىفهمم * كه مرا نيز دل اندر خم يك زلفين بود من شناسم كه تويى يوسف و يعقوب زمان * كه مرا نيز يهودايى و بنيامين بود
هامش
( 1 ) - عظمتى كه براى شهريار در اين غم‌نامه تصويرشده نظر بنده است بىهيچ تعصّبى ، نه نظر همه . . . و قضاوت نهائى در اين مورد نيز مثل همه موارد ديگر با تاريخ و مردم ايران ( نه فقط روشنفكران و اديبان و محقّقان ) است و نسلهاى آينده . ( 2 ) - اشاره به غزل مشهور و شايد مشهورترين غزل شهريار : آمدى جانم به قربانت ولى حالا چرا . . . « چل سال » در اين بيت جنبه تقريبى دارد . ( 3 ) - در اين بيت ، و پنج بيت زير كلمات و عناوين « نقّاش » و « مادرى » و « تخت جمشيد » و « دانوب » و « هذيان دل » و « افسانهء شب » و « نيشابور » و « قمر » و « كوچه‌باغات شمران » به اشاره تلميح به بعضى از آثار شهريار است .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 454 | عزيز دولت آبادى