تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
جلب نظر مىكند و نمودار آن است . كه طبع شهريار در رعايت زيبايى اسلوب نيز تواناست . وحدت معنوى و روح شاعرانه‌اى كه بر سراسر شعر پرتوافكن است بر انسجام و يكپارچگى آن افزوده چندان‌كه هروقت آن را بخوانيم به صورت يك اثر هنرى خوب و كامل در ما تأثير تواند كرد . اينك آن شعر :

سرود آبشار

چون خواب نوشين ياد دارم ماهتابى * روشن‌تر از روز سپيد كامگاران ييلاق بود و آبشار و جنگل و كوه * دنياى شب از پرتو مه نورباران لطف هوا چندان‌كه گفتى الفتى داشت * خاموشى شب با خروش آبشاران در گوش دل افسانهء آفاق مىگفت * دلكش سرود آبشار از كوهساران آويخته گل از فراز شاخ گلبن * چونان كه از گوش عروسان گوشواران برداشته از شاخساران لحن داود * هر سو هزار آوا هزاران در هزاران هنگامهء عشق و نشاط نوجوانى * هنگام گلگشت و بساط نوبهاران لب بر لب نى بر سر سنگى نشستم * سركرد نى با من نواى غم‌گساران تا دختر دهقان برون از خانه بشتافت * چون لاله‌اى افروخته بر سبزه‌زاران چون غنچه در چادر نماز سرخ و دلكش * مىشد سبو در كف به طرف چشمه‌ساران چشمك‌زنان بر من گل چادر نمازش * چون ديدهء اختر كه بر اخترشماران رفتم لب جو با نياز تشنه‌كامى * همچون گدا بر خوان ناز شهرياران من از نهيب عشق او لرزنده چون بيد * او رسته چون سرو از كنار جويباران رخسارهء او از جمال كبريائى * پرتو فكن بر شيوهء آيينه‌داران افشانده گيسو چون ملك در حال پرواز * يا پرچمى زرين به دست شهسواران عرض نياز خويش كردم نارنين را * وز يأس و اميدم دلى چون بىقراران ليكن به لبخندى كه بودش حاكى از مهر * بگشودم از دل عقده چون امّيدواران با ساعدى سيمين‌سبو در دست من داد * چون سيمبر ساقى كه ساغر بر خماران نوشيدم آب و تشنه‌تر گرديدم ، آرى * سيرى كجا و جام وصل گلعذاران حالى نه آن حالم بجاونى جوانى است * چون نخل بىبرگ و برم در شوره‌زاران