جلب نظر مىكند و نمودار آن است . كه طبع شهريار در رعايت زيبايى اسلوب نيز تواناست .
وحدت معنوى و روح شاعرانهاى كه بر سراسر شعر پرتوافكن است بر انسجام و يكپارچگى آن افزوده چندانكه هروقت آن را بخوانيم به صورت يك اثر هنرى خوب و كامل در ما تأثير تواند كرد . اينك آن شعر :
سرود آبشار
چون خواب نوشين ياد دارم ماهتابى * روشنتر از روز سپيد كامگاران
ييلاق بود و آبشار و جنگل و كوه * دنياى شب از پرتو مه نورباران
لطف هوا چندانكه گفتى الفتى داشت * خاموشى شب با خروش آبشاران
در گوش دل افسانهء آفاق مىگفت * دلكش سرود آبشار از كوهساران
آويخته گل از فراز شاخ گلبن * چونان كه از گوش عروسان گوشواران
برداشته از شاخساران لحن داود * هر سو هزار آوا هزاران در هزاران
هنگامهء عشق و نشاط نوجوانى * هنگام گلگشت و بساط نوبهاران
لب بر لب نى بر سر سنگى نشستم * سركرد نى با من نواى غمگساران
تا دختر دهقان برون از خانه بشتافت * چون لالهاى افروخته بر سبزهزاران
چون غنچه در چادر نماز سرخ و دلكش * مىشد سبو در كف به طرف چشمهساران
چشمكزنان بر من گل چادر نمازش * چون ديدهء اختر كه بر اخترشماران
رفتم لب جو با نياز تشنهكامى * همچون گدا بر خوان ناز شهرياران
من از نهيب عشق او لرزنده چون بيد * او رسته چون سرو از كنار جويباران
رخسارهء او از جمال كبريائى * پرتو فكن بر شيوهء آيينهداران
افشانده گيسو چون ملك در حال پرواز * يا پرچمى زرين به دست شهسواران
عرض نياز خويش كردم نارنين را * وز يأس و اميدم دلى چون بىقراران
ليكن به لبخندى كه بودش حاكى از مهر * بگشودم از دل عقده چون امّيدواران
با ساعدى سيمينسبو در دست من داد * چون سيمبر ساقى كه ساغر بر خماران
نوشيدم آب و تشنهتر گرديدم ، آرى * سيرى كجا و جام وصل گلعذاران
حالى نه آن حالم بجاونى جوانى است * چون نخل بىبرگ و برم در شورهزاران