سر زير پر كرده ز باران حوادث * در بر گرفته زانوان ، چون سوكواران
نه دست تا آويزم از دامان دلبر * نه پاى تا بگريزم از بيداد ياران
بارى بتلخى روزگارى مىگذارم * آوخ از آن نوشين و دلكش روزگاران !
سخن از شبى ماهتابى در ييلاق و كوهسارست و مناظر دلرباى آن ، همچنان كه گذشت تازگى تصويرها از آغاز شعر جالب توجه است ؛ تشبيه ماهتاب به « خواب نوشين » و « روز سپيد كامگاران » بيت دوم تابلويى است تمام از منظرهاى بسيار زيبا ، ساده و طبيعى و در عين حال لطيف و شاعرانه كه در كمال ايجاز برگزار شده است سپس اين تابلو تكميل مىشود با مضمونى تازه در نمايش « خاموشى شب » و « خروش آبشاران » : اجتماع اضداد ، براثر لطف هوا . آنگاه آبشار جان مىگيرد و گوش دل « افسانهء آفاق » را مىسرايد . تصوير « گل آويخته از فراز شاخ گلبن » كه به گوشوارهء عروسان مىماند در عين سادگى جاندار و دلكش است ( بيت 5 ) . در بيت بعد ، نواى پرندگان و بلبلان با تكرارها و جناسها كه به كار رفته بيشتر و بهتر نمايش داده شده .
پس از تجسّم منظره ، حال سراينده وصف شده است : در « هنگامهء عشق و نشاط نوجوانى » و بهترين فصل عمر و در بهترين فصل سال : نوبهاران ، در حال نواختن نى - كه تكرار كلمهء « لب » و حروف ن ، س در بيت هشتم ، شعر را مترنّم و دلانگيز كرده است .
اينك منظره براثر بيرون خراميدن دختر دهقان روحى ديگر پيدا مىكند ، آن هم با تصويرى زيبا كه شاعر او را تصوير كرده است : « چون لالهاى افروخته بر سبزهزاران » بيت بعد ( 10 ) وصفى است كوتاه ، زيبا ، طبيعى و واقعى از ظاهر دختر : جامهء او و رفتنش سبو بر كف به طرف چشمهساران ، و از آن زيباتر ارتباط عاطفى سراينده است . با منظرهء جامهء او كه خيال شاعر مفتون از زمين به آسمان پرواز كرده و مضمونى چنين بديع انديشيده است :
چشمكزنان بر من گل چادر نمازش * چون ديدهء اختر كه بر اختر شماران
در بيت دوازدهم ، حالت كشش سراينده به جانب دختر با عبارت « نياز تشنهكامى » و تصوير مصراع دوم هرچه قوىتر نموده شده است ، و در ادامهء آن احوال عاشق و معشوق در منظرهء دو درخت بيد و سرو تجسّم يافته است ، هريك در حالتى ( ب 13 ) .
وصف زيبايى دختر - كه رخسارهء او مظهرى از صنع يزدانى است - و گيسوانش ، در دو بيت 14 و 15 بسيار زيبا و باطراوت است و بتناسب مضمون همان جمال كبريائى است كه