متعدّد ديوانش بارها بطبع رسيد و تا پايان عمر ( 1285 - 1367 ) از شهرت بسيار برخوردار بود .
شهريار بىگمان در شاعرى استعدادى درخشان داشت . در سراسر اشعار وى روحى حسّاس و شاعرانه موج مىزند كه بر بال تخيّلى پوينده و آفريننده در پروازست و شعر او در هر زمينه كه باشد از اين خصيصه بهرهورست . به تجدّد و نوآورى گرايشى محسوس دارد .
شعرهايى كه براى نيما و به ياد او سروده و دگرگونيهايى كه در برخى از اشعار خود در قالب و طرز تعبير و زبان شعر بخرج داده ، حتّى تفاوت صور خيالى و برداشتها در قالبهاى سنتى و بسيارى جلوههاى ديگر حاكى از طبعآزماييها در اين زمينه و تجربههاى متعدد اوست ، با همه انس با شعر استادان پيشين بخصوص سعدى و حافظ ، آزاديى كه وى در زبان شعر براى خود قائل شده و هر نوع كلمه و تركيب از زبان گفتار را در شعر به كار برده حاكى از آن است كه به اسلوب پيشينيان پابند نمانده و خواسته است از همهء امكانات و تواناييهاى زبان بهره جويد تا بتواند به آسانى و روانى آنچه را در ضمير دارد بقلم بياورد . اين نوع آزادى بىحدّ و حصر در زبان و واژگان شعر و آوردن هر نوع مضمون موجب آمده كه بسيارى الفاظ و تركيبات و مضامين پيشپاافتادهء ناهموار در شعر او راه يابد و گاه ناهماهنگى در بافت سخن پديد آورد كه به حق مورد ايراد سخنسنجان واقع شده است .
قسمت عمدهاى از ديوان شهريار را غزلهاى او در بر گرفته است . برخى از مشهورترين اشعار او نيز به صورت غزل است ، « 1 » خاصّه آنها كه بآواز همراه با موسيقى خواندهاند .
سرگذشت عشق آتشين و ناكام او كه به ترك درس و تغيير مسير زندگانى وى انجاميد و مقدمهء تجلّى عشقى عرفانى و الهى در ضمير او شد ، نيز زمينهء شهرت غزلهاى ناب او را فراهم مىآورد . ازاينرو با آنكه اشعار شهريار به صورت قصيده ، قطعه ، مثنوى و قالبهاى ديگر - كه در ديوان وى با عنوان « مكتب شهريار » مشخّص شده است - نيز فراوان است اگر او را در وهلهء نخست شاعرى غزلسرا بناميم نابجا نيست . امّا در غزلهاى او آن خوشتراشى و حسن تركيب و زدودگى و همآهنگى زبان غزلهاى سعدى و يا آن زبان فراگير و چند بعدى و ايهامآميز غزل حافظ ديده نمىشود و بقياس با آنها زبانى دارد ساده و همگانى . از قضا
هامش
( 1 ) - نظير : « حالا چرا ؟ » ، « سوز و ساز » ، « نى محزون » ، « دستم به دامانت » ، « گل پشت و رو ندارد » ، « نالهء ناكامى » ، « انتظار » ، « غزال و غزل » ، « زندان زندگى » ، « يك شب با قمر » ، « سهتار من » ، « شهريارى من » .