همين سادگى و عمومى بودن زبان و تعبير يكى از موجبات رواج و شهرت شعر شهريارست .
ت . س . اليوت نوشته است : هدف شعر منحصر به لذّت بخشيدن نيست بلكه عرضه داشتن برخى تجربههاى جديد و دريافت تازه از مأنوسات و چيزهايى است كه ما نيز آنها را تجربه كرده و كلماتى براى اداى آنها نداشتهايم . به اين طريق شعر به آگاهى ما وسعت مىبخشد و حساسيّتمان را تهذيب و تصفيه مىكند . شهريار با روح تأثّرپذير و قريحهء سرشار شاعرانه كه دارد اين عوالم را احساس كرده و عواطف و تخيلات و انديشههاى خود را به زبان مردم بشعر بازگو كرده ازاينرو شعر او براى همگان مفهوم و مانوس و نيز مؤثّرست .
شهريار در زمينههاى گوناگون به شيوههاى متنوّع شعر گفته است و شعرهايى كه در موضوعات وطنى و اجتماعى و تاريخى و مذهبى و وقايع عصرى سروده نيز كم نيست .
برخى از آنها هم مشهورست ، نظير قصايد « به پيشگاه آذربايجان عزيزم » ، « مهمان شهريور » ، « توحيد » ، غزلهاى « دم بزن اى زن » ، « آذربايجان » ، « مناجات » قطعهء « فرهنگ ما » ، مثنوى « صداى خدا » و بسيارى ديگر .
ذوق نوجويى و نوانديشى در بسيارى از شعرهاى شهريار منعكس است : تازگى مضمون ، صور خيال ، تعبير ، حتّى قالب شعر ديوان او را از بسيارى شاعران نسل وى متمايز كرده است ، علاوه بر غزلهاى شورانگيز كه از او بيادگار مانده است برخى ديگر از شعرهاى وى مانند مثنوى « غروب نيشابور » ، « افسانهء شب » ، « سنفونى دريا » ، « تخت جمشيد » و امثال آن معروف شده است ، بخصوص منظومهء « حيدربابا » به زبان محلّى آذربايجان .
شهريار شاعرى است نامور و پراثر كه گزيدهء آثار او نيز كافى است جايگاه وى را در شعر فارسى معاصر معتبر بدارد . با همه گوشهگيرى و انزواجويى كه شهريار داشت دستگاههاى فرهنگى كشور در ادوار مختلف به گراميداشت او توجه داشتند . بديهى است شهرت و اعتبار او پيش از آن و بيش از آن در پرتو شعر و شاعرى بود .
آنچه در اينجا از ديوان شهريار نقل مىكنم قطعهاى است با عنوان « سرود آبشار » . اين قطعهء از چند نظر درخور توجّه است : يكى تازگى موضوع است . با آنكه شعر دربارهء تجربهاى عادى و همگانى است ذوق و تخيّل شاعر اين تجربهء ساده را چنان پروبال داده كه درونمايهء اثرى شاعرانه شده است . تازگى و تنوّع تصويرها در اوصاف گوناگون نيز در اين قطعه درخور توجّه است . بعلاوه موزونى و فصاحت و حسن تركيبات كلمات در همه ابيات
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 450
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٤٥٠