سهمى از حصهء كام همگان خواهد داشت * هركه سهميهء خود را ، همگانى دانست
چه جهانگير علوم و ادبش بود ايران * كه علمدارى فرهنگ جهانى دانست
اين درختى است كه جز ميوه نثارت نكند * گرچه هر طفل رهش سنگپرانى دانست
بلبل از دفتر گل آيت موسيقى خواند * كاينهمه پردهء الحان و اغانى دانست
پير ميخانه ، از آنجا كه فراغت غرض است * كلبهء امن به از كاخ امانى دانست
گوش دل گر بجرسهاى كواكب بندى * راه سرمنزل مقصود توانى دانست
گر بجام دل بشكسته ، جهانبين بودى * خواهى از دور فلك راز نهانى دانست
آنكه در دانهء جان ، سرمدى و صافى يافت * قالب تن صدفى فاسد و فانى دانست
جشن تجليل هنر در همه عالم عَلَم است * قدر اين مرتبه هر عالى و دانى دانست
شهريارا چه رهآورد بود از شيراز * كه جهان هنرت ، حافظ ثانى دانست .
* * * « آبشار » شهريار به « چشمهء روشن » دكتر غلامحسين يوسفى سرازير شده است . آن استاد فقيد هم با مقدمهء پرمحتوا و شرح دلكش و زيبا به اثر نفيس خود ، صفا و به چشمهاى خوانندگان نكتهسنج روشنى و ضيا بخشيده است .
سرود آبشار
سال 1308 شمسى بود كه مجموعهء كوچكى از شعرهاى شهريار به قطع بغلى در تهران به چاپ رسيد و ديرى نگذشت كه به سال 1314 ش . چاپ دوم آن انتشار يافت . در اين دفتر برخى از شعرهاى شيواى شهريار نظير « بوى پيراهن » ، « يك شب با قمر » ، « شهريارى من » ، « سوز و ساز » ، « مسافرت شاعرانه » ، و امثال آن درج بود و استاد ملكالشعراء بهار ، در مقدمهء كوتاه خويش بر ديوان ، شهريار را جوانى معرفى كرده بود « با ذوق سرشار و قريحت بلند » كه « در هر غزل به معانى تازهاى پىبرده و تركيبات شيرينى فراهم آورده است » . « شيوهاش نو و مرغوب » است و « آيندهاى بهتر و عالىتر » در پيش دارد و در اين سالها شهريار دانشجوى طب بود و دوران جوانى را مىگذرانيد امّا در عين حال شعرش نظر بزرگان ادب را به خود جلب مىكرد . سالها گذشت و بتدريج تخلّص « شهريار » نام حقيقى او ، سيد محمد حسين بهجت تبريزى ، را يكسره تحت الشعاع قرار داد و نام و شعر شهريار بلندآوازه شد . مجلّدات