مختصات شعر شهريار عبارت است از سادگى و استحكام لفظ ، زيبائى بيان ، تموّج معنى ، اصطلاحات و تشبيهات لطيف و نغز و دلكش ، گفتارش سهل و ممتنع ، احساساتش رقيق و دوستداشتنى .
در غزل ، روانى گفتار سعدى را با عمق معانى حافظ جمع كرده و در مثنوى قدرت وصف و تابلوى سازى حكيم گنجه را با عرفان مولوى بهم آميخته است .
استاد معتقد به مبانى دين و مذهب و اخلاق ، عارف و وارسته ، بشردوست و ميهنپرست است . شهريار در 27 شهريورماه 1367 رحلت نمود و با عزت هرچه تمامتر در مقبرة الشعراى تبريز رخ در نقاب خاك كشيد . ديوان او بارها به چاپ رسيده و آخرين طبع آن به سال 1371 در 4 جلد توسط كنگرهء بزرگداشت او به زيور طبع نفيس آراسته شد .
نمونههايى از اشعار اوست :
مناجات
على اى هماى رحمت ، تو چه آيتى خدا را * كه به ما سوا فكندى همه سايهء هما را
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين * به على شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دوعالم اثر از فنا نماند * چو على گرفته باشد سرچشمهء بقا را
مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ * بشرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اى گداى مسكين درِ خانهء على زن * كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
بجز از على كه گويد به پسر كه قاتل من * چو اسير تُست اكنون به اسير كن مدارا
بجز از على كه آرد پسرى ابو العجائب * كه علم كند بعالم شهداى كربلا را
چو بدوست عهد بندد ز ميان پاكبازان * چو على كه مىتواند كه بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت * متحيّرم چه نامم شه ملك لافتى را
به دو چشم خونفشانم هله اى نسيم رحمت * كه ز كوى او غبارى به من آر ، توتيا را
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت * چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو توئى قضاىگردان بدعاى مستمندان * كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو ناى هردم ز نواى شوق او دم * كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
« همهشب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنائى بنوازد آشنا را »
ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب * غم دل بدوست گفتن چه خوشست شهريارا