شهريار
سيد محمد حسين بهجت تبريزى متخلص به شهريار - بزرگترين شاعر معاصر ايران و مورد توجه عوام و خواص است . ملكالشعراى بهار او را افتخار شرق مىداند . وى سال 1285 شمسى در قريهء خشكناب تولد يافت . تحصيلات ابتدائى را در تبريز ، و متوسطه را در تهران بپايان رسانيد . و وارد مدرسه عالى طب گرديد و تا سال آخر در آن دانشكده تحصيل كرد . ولى روحيهء مخصوص وى با پزشكى سازگار نبود . تحصيل را ناتمام گذاشته بهسوى شهر عشق روى آورد و مراحل مختلف آن را از مجازى گرفته تا حقيقى سير كرد . مبدا سفرش با قطعهء ( آغاز عشق ) شروع مىشود و با ( بوى پيراهن ) مژده وصال مىرسد ، با ( ماه سفر كرده ) دورهء هجران فرا مىرسد با ( يوسف گمگشته ) دلدار از دست مىرود و با قطعهء ( حالا چرا ) شاعر را ديگر توجه به عشق مجازى نيست ، و با قصيدهء ( زفاف شاعر ) به شاهد قدس مىپيوندد و مىگويد :
مرا به دشت جنون بود خاك و خون بستر * كه دوش شاهد قدسم كشيد تنگ به بر
سراى حجلهء بختم ستارهباران بود * شب زفاف من از آنِ تو همايونتر
بسال 1311 سفرى به نيشابور و مشهد كرد . در اين مسافرت با كمال الملك ملاقات نمود و مثنويى زيارت كمال الملك را سرود كه از بهترين مثنويات فارسى است . وى پس از چند سال اقامت در خراسان و تهران بسال 1332 راهى تبريز شد و در نخستين سال ورود قطعهء ( حيدربابايه سلام ) را به تركى آذربايجانى سرود . اين اثر گرانبها شهرت جهانى يافت و ورد زبان عاشقان شد . بيشتر شاعران اين اثر بديع را به فارسى ترجمه كردهاند . ولى تعبيرات و كنايهها و استعارههايى كه در آن به كار برده شده بقدرى زيبا و لطيف است كه تاب ترجمه ندارد . غزلهاى شهريار از دل برآمده و با شيوهء مخصوص و تازه است ، ساز صبا ، گوهرفروش ، غزال و غزل ، سهتار من ، غزال رميده ، مرغ بهشتى و . . . جزو شاهكارهاى ادبى ماندگار است . علاوه بر غزلسرائى ، استاد در توصيف دقيق و ابداع تابلوهاى رنگين مهارت بيشترى دارد . قطعات تخت جمشيد و افسانهء شب و مولانا در خانقاه شمس نمونه و مشتى است از خروار .