چه كردهاى كه امير نظام كردندت * كه خاك باد سر اين نظام بىاقبال
در اين معاملهء يكهزار و سيصد و يك * نيامدهست چنين خودستاى و مغز چگال
شورى از مقلدان شيوه سعدى و حافظ است گاهى غزليات آنها را تضمين مىكند :
اى برده خطّ خدمت از ماه تا به ماهى * فقر ديار حسنت بهتر ز پادشاهى
« شورى » و جز رضايت هرگز مباد راهى * « حافظ مكن شكايت گر وصل دوست خواهى »
« زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالى »
و در تضمين غزلى از سعدى گويد :
« شوريا » عشق نه آن است شود پنهانى * در سر خاك رهش فاش برافشان جانى
شيخ را هست در اين بحث چه خوش عنوانى * « سعديا هركه ندارد سر جانافشانى »
« مرد آن نيست كه در حلقهء عشاق آيد »
وى در دو جا « قوام » تخلص كرده و گفته است :
« قوام » داد به يك غمزه جان و دل ز كفش * كنون كرشمهء چشمت براى تكفير است
* * *
« قوامت » روز عيد آورده اينك سر به قربانى * منى كوى تو ، رويت كعبه ، ابرو تيغ برّانت
نمونهيى از غزليات اوست :
اى از غمت پريشان حالم چو تار مويت * بگذشت عمر و در دل صد داغ ز آرزويت
بشكست پاى ما را سنگ جفاى دشمن * بىخود نه پا كشيدم اى سيمبر ز كويت
باد سحر ندانم گم كرده كوى ما را * يا خود چرا نمايد از ما دريغ بويت