نسخهها ، ج 4 ص 3197 - 3198 ) .
اينك قسمتهايى از مثنوى مرغوب القلوب براى نمونه نقل مىشود . در مقام فقر گويد :
مقام فقر بس عالىمقام است * منىّ و ما در آن منزل حرام است
طريق فقر راهى هست مشكل * يقين بايد در اين ره توشه و دل
در اين وادى بسى گمراه گشتند * يقين را توشه از خود در نبردند
در بيان عشق گويد :
اگر عاشق شود در ياد معشوق * نيايد ياد او از هيچ مخلوق
نهان اندر نهان بيند جمالش * به گوش دل كند فهم كلامش ( كذا )
تويى عاشق به ظاهر در طريقت * تويى معشوق باطن در حقيقت
نهان در عشق بينى آشكارا * شوى عاشق به روى خود نگارا
چو عاشق گشت واله روى معشوق * ندارد او نشان جز موى معشوق
در بيان سفر گويد :
مسافر باش و دايم راه ميرو * قدم را هوش دار از چاه ميرو
چو ره دور است و منزل بىنهايت * يقين را توشه كن رهبر عنايت
ز صورت پا برون نه وانگهى رو * ره خود پيش گير آنگه روان شو
ره نزديك دور است از دوتايى * اگر يكتا شوى مرد خدايى
اين مثنوى را به اشتباه به شمس تبريزى كشتهء 645 كه مراد جلال الدّين مولوى بود نيز نسبت دادهاند .
( مرغوب القلوب - فهرست كتابهاى چاپى ، ج 2 ، ص 2997 - فهرست نسخهها ، ج 4 ، ص 3197 - 3198 )
شورى بخشايشى
ميرزا عبد الحسين خان ملقب به قوم العدالة و متخلّص به « شورى » از منشيان و سخنوران عهد ناصر الدّين شاه قاجار ( 1264 - 1314 ق ) . بود زادگاهش قريهء بخشايش از قراء اطراف