تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
تبريز است . وى تحصيلات خود را در تبريز و تهران انجام داد مردى متدين بود و بيشتر اوقات خود را صرف مطالعه مىنمود ، خط خوب و طبع روانى داشت و به سال 1316 هجرى قمرى پيرامون هفتادسالگى در تبريز درگذشت . آن مرحوم دو پسر داشت به نامهاى غلام على خان معين الملك و حسن خان ، و يك دختر . مادر پروين اعتصامى شاعرهء گرانمايه اختر الملوك دختر غلامعلى خان بود . نسخه‌يى از ديوان « شورى » در كتابخانهء ملى تبريز ، به‌شمارهء 3661 نستعليق ظاهرا خود شاعر هست . قطع آن 13 * 20 داراى 279 صفحه ولى 38 صفحه در فاصلهء تغيير حروف آخر قصايد و غزليات سفيد و نانوشته باقى مانده است . اين ديوان شامل 9 قصيده و 193 غزل و 4 مسمط و يك ترجيع‌بند و 3 تضمين و 3 مثنوى و 11 رباعى و يك ساقىنامه و مجموعا 2853 بيت است ضمن قصيده‌يى از ناصر الدّين شاه بار خواسته كه در سفر مباركى جزو ملتزمين ركاب باشد و تقاضاى مستمرى و مواجب كرده گفته است :
اى محيط جود و درياى كرم * وى به جودت چشم اميد خدم سال چندى شد كه اندر غربتم * بود و نابود آنچه بود از بيش و كم صرف نان و آب شد يك‌بارگى * لم يعش الا تردّى او طعم چند پاره ملك بودم شد خراب * از فساد و ظلم ارباب ستم در ركابت بودن ما فخر ماست * در حضورت خدمت ما مغتنم گر عنايت اندكى بگماردم * فرق خورشيدم بود زير قدم گر دهندم بار باشم در ركاب * اين مبارك‌تر سفر را ملتزم ذره‌يى از التفات عامشان * شايد آيد گر براى بنده هم مستمرى و مواجب بنده را * همچنان كاوقات خود را بگذرم
ولى از قرار معلوم اين تقاضا پذيرفته نمىشود و وى سر خويش و راه تبريز پيش مىگيرد و اقوامش درصدد آزارش برمىآيند و وى محمد على ميرزا ( 1313 - 1324 ) را چنين به دادخواهى مىطلبد :
اى خدا كس ديده از دشمن به خويش * اين‌چنين ظلمى كه من از قوم و خويش پور شهزاده غيور و دادخواه * ممدلى ميرزاى گردون دستگاه