تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
در كاشان سكنى گزيد و بعد عازم هندوستان شد و به خدمت ملوك كوركانيان بار يافت . صاحب خلاصة الاشعار مىنويسد كلام مولانا « سهوى » به خصايص حميده و افعال پسنديده آراسته و پيراسته بود و در عنفوان جوانى در سن بيست‌سالگى به طرف مكه معظمه شتافت و توفيق گزاردن حج اسلام و زيارت روضهء خير الانام دريافت و چون از آن سفر مراجعت نمود بعد از اندك مدتى به واسطهء فترت روميه از آن شهر بيرون آمده و الحال كه سنهء 997 هجرى است در كاشان ساكن است از اشعار طبع لطيفش چند ابيات و رباعى در اين خلاصه مسطور مىشود كه بعضى از آنها بر السنه و افواه مستعدان مذكور است . جمعى از شعراى تبريز خصوصا مولانا طوفى دعوى ملكيت آن ابيات مىنمايند و هميشه ميان ايشان معارضه موجود بوده و در اين باب گفته است :
ز كينه و حسد اين مخالفان فرياد * نه شرمشان ز خلايق نه ترسشان ز خداى .
سال وفاتش را صاحب صبح گلشن 1003 و سپهر در تذكرهء خوشنويسان 1028 و مؤلف خط و خطاطان 1100 ثبت كرده‌اند ولى همه خطاست به نوشتهء مرحوم دكتر بيانى محتمل است كه وى تا 1049 در هند مىزيسته و قطعهء تاريخ‌دارى از وى مؤيد اين احتمال است و به اين قرار بايد سهوى عمرى طولانى كرده باشد . نمونه‌يى از اشعار اوست :
به كف بريدن حاسد كسى نمىداند * كه نيشها چه به دل مىخلد زليخا را به روز مهر دلش نرم مىكنم « سهوى » * كه سنگ موم بود بازوى توانا را
* * *
ز جور اگر كشدم مدعاى من اين است * خدا بلا دهدم گر بلاى من اين است رسيده عشق به جايى كه كفر اگر نبود * تو را پرستم و گويم خداى من اين است « 1 »
* * *
قربان شوم تو را كه ز هم صحبتى من * انديشه از ملامت بدگو نمىكنى
در « صحف ابراهيم ، ص 162 » و « روز روشن ، ص 136 » از شاعرى متخلّص به « تهور » تبريزى ياد و بيت :
هامش
( 1 ) - در هفت اقليم اين دو بيت چنين آمده است :رقيب عاشق و من بوالهوس بلا اين است * تميز كردن عشق تو بىوفا اين است رسيده كار به جايى كه كفر اگر نبود * تو را پرستم و گويم مرا خدا اين است
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 407 | عزيز دولت آبادى