ميرزا محمد سعيد آذربايجانى عنقريب در همراهى ميرزا محمد محسن برادر ابو المنصور خان وزير به هند مىرفت از اوست :
رواج تيرهبختان در ديار هند عينم شد * بلى سنگ صفاهان سرمهء اين سرزمين باشد
( مقالات الشعراء ص 303 )
سعيد تبريزى
از سخنوران تبريز بوده و اين بيت از اوست :
بر جراحت نمكسوده نمىخواهم من * اين قدر خاطر آسوده نمىخواهم من
( روز روشن ، ص 293 - دانشمندان آذربايجان ، ص 182 )
سعيدى تبريزى
از سخنوران اوايل سدهء هشتم هجرى قمرى و از معاصران و مصاحبان همام تبريزى است در جنگ شماره 487 كتابخانهء « لالا اسماعيل » تركيه كه در سالهاى 741 و 742 تحرير يافته قطعهيى از « سعيدى » در رثاى همام ( كه حاوى تاريخ درگذشت او نيز هست ) آمده و آن قطعه در مقدمهء ديوان همام تصحيح آقاى دكتر رشيد عيوضى چنين نقل شده است :
كو آنكه روزگار به دوران خويشتن * بر مسند كمال نظيرش نديده بود
خورشيد فضل بود كه از عرضگاه دهر * يزدانش سايه بر همهكس گستريده بود
صيت جهاننورد كمالش ز روزگار * چون فيض فضل او به همه جا رسيده بود
او شهريار فضل بُد و پادشاه شعر * شعرش جهان گرفته و شرع آرميده بود
ديدم سپهر را كه لباس كبود داشت * وان در عزاش خستهدل و قدخميده بود
صبح از پىِ موافقت آن مصيبتش * كحلىِّ خرقه بر تن مشرق دريده بود
آرى چو صبح بود وفات « همام » عصر * ز آن صبح زردروى و جهان دل رميده بود
خون بار كن دو ديده « سعيدى » ز فرقتش * كاو از ميان خلق تو را برگزيده بود