مشهورتر ز ننگم و معروفتر ز عار * در حيرتم كه بهر چه مستور ماندهام
( هفت اقليم ، ص 245 - مآثر رحيمى ، ج 3 ، ص 1477 - 1487 - صحف ابراهيم ، ص 400 ( نسخهء عكسى ) - صبح گلشن ، ص 195 - دانشمندان آذربايجان ، ص 176 )
ساير تبريزى
در « دانشمندان آذربايجان » ابيات زير از جنگ بىتاريخى به نام او نقل شده است :
از خون دل هميشه بود پر اياغ ما * بىآب ديده نور ندارد چراغ ما
تا نشنود حكايت مرهم ز هيچكس * در گوش خويش پنبه نهادست داغ ما
* * *
اوراق جنون دفتر نادانى ماست * اين نسخه سواد خط پيشانى ماست
ما بىسر و پايان مژه برهم نزنيم * پوشيدن چشم نقص عريانى ماست
( دانشمندان آذربايجان ، ص 178 )
ستار تبريزى
محمد صالح متخلّص به « ستار » در عهد شاه جهان ( 1037 - 1068 ) به هند رفته و مدتى با مقيم خان ابهرى ، ديوان بنگاله بسر برده « ميرزا محمد صادق مينا » بسال ( 1038 ) او را در بنگاله ديده و به لطف طبع ستوده است . « ستار » بعد به خدمت اعتقاد خان برادر آصف خان مىبود و گويا در هند فوت شده است . از اوست :
آب حيات با دم تيغ تو همدم است * اى دل تو آب خضر مخور ، دم همين دم است
* * *
اگر اسير سيهچردهيى شديم رواست * دل شكستهء ما موميايى مىخواست
* * *
خرابم مىكند در مىپرستى همت مينا * كه گر يك ساغرش كمتر دهى ز نار مىبندد