تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
گرفت گرم به گفتار پرعتاب مرا * كه عاجزانه كشد خجلت جواب مرا
* * *
كردى چنان ستم كه رقيبم شفيع شد * زارم بكش كنون ، كه به از صد ترحم است .
* * *
خشم خوش نازيست ، گر كين در دل دلدار نيست * جور باشد لطف اگر با او تغافل يار نيست
* * *
تو آتشى و منم قرب‌جو نمىرنجم * براى سوختنى كآن به اختيار تو نيست
* * *
عشوه‌يى در كار ساقى كرد چشم مست يار * شد چنان بى خود كه مى در جام نتوانست كرد
* * *
با صبر كنم چاره به هجر تو كه شايد * درمان مخالف كشدم پيشتر از درد
* * *
چه كشنده زهر دادى مژه را ، كه زخم تيغش * ندهد امان كه عاشق كند اضطراب هرگز
* * *
اى خوش آن كز ستم هجر تو چون خون گريم * سبب گريه ز من پرسى و افزون گريم
* * *
چو را هم نيست در گلزار وصل لاله رخسارى * نهم هر لحظه چشم حسرتى بر چاك ديوارى
( مجمع الخواص ، ص 110 - 111 تذكرهء ناظم ( نسخه عكسى ) آتشكدهء آذر ، ص 61 - شمع انجمن ، ص 200 - روز روشن ، ص 284 - 285 ( سامى ) - دانشمندان آذربايجان ، ص 173 - 176 - يوسف و زليخا ، ص 70 - 72 - نشريهء دانشكده ادبيات تبريز ، شماره 2 ، سال 17 ، ص 190 )