سامرى تبريزى
فرزند « حيدرى » تبريزى و از سخنوران سدهء يازدهم هجرى قمرى است . به تجارت اشتغال داشت و به جهت آشنايى كه پدرش را با بزرگان هندوستان بود به هند سفر كرد و به حضور سپهسالار عبد الرحيم خان خانان رسيد و سرانجام منصب ميرسامانى به دو مفوض گشت و در آن شغل كمال كاردانى و نيكوخدمتى از خود ظاهر گردانيد . صاحب مآثر رحيمى مىنويسد كه عمر گرامى را صرف ملازمت ارباب استعداد نمود و اين مقدمه را باعث افتخار خود دانست و دين و دنياى خود را به خدمت درويشان و ياران معمور گردانيد . . . و در يكى از محاربات دكن در ملازمت شاهنواز خان خلف خان خانان كشته شد .
از او قصايدى در مدح خان خانان در « مآثر رحيمى » نقل شده است كه بعض ابيات آن ذيلا نقل مىشود :
زهى ز آتش تيغت زمانه در تبوتاب * ز آب دشنهء تو تشنه ديدهء سيراب
اين قصيده 27 بيت است و در ضمن آن گويد :
خموش « سامرى » آخر بر آز تيغ زبان * كه بعد مدح بهسوى دعاست روى خطاب
و در قصيده ( 20 بيتى ) ديگرى چنين گويد :
تا دلم را ستم عشق تو ويران نكند * گنج اسرار در آن غمكده پنهان نكند
آنچه زنّار سر زلف تو با جانم كرد * هيچ كافر به دل هيچ مسلمان نكند
درد هجر تو چنان است كه ديوانه دلم * شهر ويران كند ار رو به بيابان نكند
گرد از خاطر آشفتهدلان بگشايد * گر صبا زلف به روى تو پريشان نكند
سينهام آتش سوزان شد و از دل خجلم * كه بهجز صبر در آن آتش سوزان نكند
من از اين آتش سوزان نتوانم رستن * واى گر مرحمتى « خان » سخندان نكند
و در قصيدهء ( 51 بيتى ) ديگرى چنين گويد :
دوش از نفاق كوكب و اين چرخ بيمدار * در اقتران اختر اين نيلگونحصار
از سير هفت شكل بر اشكال تابتاب * در دور نه سپهر به ترتيب هفت و چار
آهم ز سينه بود به گردون شهابوش * اشكم ز ديده بود به ساغر شرابوار