تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
زليخاى سالم تبريزى آمده است كه به‌جز دوازده بيتى است كه تاكنون از وى معلوم بود . مؤلف در ترجمهء حال اين شاعر . . . گويد : اين دو بيت از يوسف و زليخاى اوست :
چنان خو كرده جانم با غم او * كه جان است اين ندانم يا غم او چنان دلگير از مردم كه مردم * همىخواهم شود از چشم من گم
در تعريف حسن گويد :
دوسر فتنه سرآورده فراهم * صلاح فتنه مىديدند باهم دهن ، حرفى كه دست صنع يزدان * به كلك مو كشد بر آب حيوان
كه دو بيت اخير نيز به دليل وزن بايد از مثنوى يوسف و زليخاى او باشد . مؤلف « شمع انجمن » همانند تقى كاشى مىنويسد ديوانش تخمينا هشت‌هزار بيت مشحون به اقسام سخن در نظر است . اشعار عالى دلنشين دارد . يوسف و زليخا را به غايت خوش گفته و شاهنامهء شاه‌طهماسب قدرى كه گفته امتياز دارد در خدمت آن پادشاه به سر مىبرد . تا به رحمت حق پيوست . « سالم » علاوه بر مثنوى يوسف و زليخا مثنويهاى « مهر و وفا » ، « ليلى و مجنون » ، « شاهنامهء شاه‌طهماسب » نيز سروده است . از مثنوى مهر و وفاى او صادقى كتابدار اين ابيات را نقل مىكند :
چون غم پيرى به كسى رو نهد * روى بر آيينهء زانو نهد هردم از آيينهء زانوى خويش * روى اجل را نگرد سوى خويش خدمت شيبت چو دهد آسمان * رگ شود آجيده‌وش از تن عيان تير نظر كوست ثريا گذر * زير قدم هم نشود كارگر لرزه درافتد ز ضعيفى به پا * دست شود از پىِ رفتن عصا سجده كند فرق به پيش قدم * حلقه‌صفت پا و سر آيد به هم
نمونه‌يى از مثنوى ليلى و مجنون اوست كه در تعريف اسب گفته :
از برق خيال گرم‌روتر * وز فكر محال تيزدوتر بر چرخ چو راكبش رسيده * از تنگى جان عنان كشيده
ابياتى از غزلهاى اوست :
اگر به كعبه وصلت نمىرسيم ، بس است * توجه طلب و ذوق جست‌وجو ما را