چنان ز دست اجل گشته بود معركه گرم * كه داشت خود ملكالموت از خلايق شرم
پى معالجه بازار يخ رواج گرفت * قضا نگر كه يخ از خلق نيز باج گرفت
اگر به مالش يخ نيمجان بسر بردند * يكى حيات اگر يافتى دو صد مردند
بيان چه حاجت از اين بيش خود بود « سالك » * كه شعلهء سخنت شاهد على ذلك
پس از هزار سنه سى و هشت بود و دويست * كه اين قضيّه مسلسل قلم نوشت و گريست
و در تاريخ بناى مسجد و پل رودخانهء قاضى جهان ( از محلات آذرشهر ) كه از بناهاى حاج حسين برادر شاعر مىباشد اين اشعار و ماده تاريخ را گفته است :
حاجى حسين آنكه به تاييد كردگار * دولت مساعدش شده و بخت گشته يار
اقبال همعنانى او كرده تا رسيد * بر پايهيى كه نيست كسى را بر او گذار
همت بر آن گماشت كه نامى به نيكيش * يكچند يادگار گذارد به روزگار
آمد بناى مسجد « قاضى جهان » نهاد * ز آن پس به رودخانه پلى ساخت استوار
« سالك » برادرش پى تاريخ آن سرود * ( يا رب تو نام نامى او پايدار دار )
1241 ق
( دانشمندان آذربايجان ، ص 172 - 173 - الذريعة ، ج 9 ، ص 418 - مواد التواريخ ، ص 546 )
سالم تبريزى
محمود بيگ متخلّص به سالم ، فرزند ابو الفتح بيگ از احفاد جهان شاه تركمان و از سخنوران و اعيان سدهء دهم هجرى قمرى تبريز است . در روزگار سلطنت شاهطهماسب اول صفوى ( 930 - 984 ) مىزيست . شخصى بسيار آرميده و خوشرفتار و مصاحب بود مؤلف « خلاصة الاشعار » مىنويسد : در ايام جوانى به تحصيل علوم و تكميل محسوس و مفهوم قيام