تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
در جلوه‌گاه اهل نظر خار و گل يكيست * مستى چو شعله از خس و خاشاك كرده‌ايم آب گهر چكيده ز مژگان نظاره را * هرگه نظر به روى عرقناك كرده‌ايم شايد شود فريفتهء خطوخال خويش * دامى به راه آينه در خاك كرده‌ايم
* * *
چه نويسم اى جفاجو ز دل خراب بىتو * كه نبوده است كارش به‌جز اضطراب بىتو تو و جلوه‌ها كه هرگز نرسد به يادت از من * من و چشم خون‌فشانى كه نكرده خواب بىتو
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 133 - صبح گلشن ، ص 193 - قاموس الاعلام ، ج 4 ، ص 2487 - دانشمندان آذربايجان ، ص 171 )

سالك تبريزى

در سدهء سيزدهم هجرى قمرى مىزيست و از سخنوران زمان فتح على شاه قاجار بود . ديوانى دارد قريب به هزار بيت ، و نسخه‌يى از آن در كتابخانهء شادروان حاجى حسين نخجوانى هست . در وباى سال 1238 تبريز مثنويى سروده كه براى نمونه ابياتى چند نقل مىشود :
فغان كه باز فتاد اندرين خراب‌آباد * ز حادثات ، وبايى كه كس ندارد ياد قضا ز كينهء ديرينه آتشى افروخت * قدر بتاخت به دامان و عالمى را سوخت چو كرد حادثه رو سوى هند و خطهء روم * خراب كرد ، تو گويى شد آشيانهء بوم دگر چه فتنه گذر سوى ملك ايران كرد * بريده باد زبانم به خاك يكسان كرد چگونه شرح توان كرد قصهء تبريز * مرا كه برد ز خاطر قضيهء چنگيز
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 395 | عزيز دولت آبادى