شكسته را با شيوهيى كه داشت پاكيزه مىنوشت . با فانى زنوزى معاصر و مصاحب بود و او در رياض الجنة مىنويسد :
« . . . آن جناب جوانى است متصف به صفات سعيده ، و متخلق به اخلاق حميده ، مريد ارباب مسلك و حال و مراد اصحاب مدرك و كمال ، سليقهاش سليم و ذوقش مستقيم ، طبعش در نظم و نثر شكفته و دلخواه و دلش از رموز عاشقى باخبر و آگاه ، و در اكثر فنون بلديت دارد . و در درست نوشتن خط شكسته آنچنان شكست درست به رونق بازار شهرت خطاطين روزگار داده كه اگر صاحب بن عباد ملاحظهء آن حسن خط خداداد مىنمود « هذا خط قابوس ام جناح طاوس » بىاختيار مىسرود .
اسلاف ايشان همگى اشخاص بزرگ و عزيز و از متوطنين ولايت تبريز مىباشند ، و سلسلهء نسب ايشان به جابر انصارى مىرسد . در اوايل سن بعد از آنكه در آن بلدهء فاخره به تقريب مصاحبت ارباب فضل و حال و مجالست اصحاب فهم و كمال ، در فضل و حال گرانمايه و در فهم و كمال بلندپايه گرديد وارد محروسهء خوى شد در نزد حكام آن ديار به عزت و احترام و اعتبار گذران مىكرد . در فنون انشاء نظم و نثر مهارت تمام و بهره لاكلام دارد و « ساغر » تخلص مىكند . مكرر صحبتش اتفاق افتاده ، با فقير كمال الفت و دوستى دارد » .
نمونه از غزليات و اشعار اوست :
دروغ وعدهء من وعده داد بار دگر * بر انتظار من افزود انتظار دگر
دلى كه نايد از او غير عشق كار دگر * گرفتمش ز تو خواهد گرفت يار دگر
گرفتم اينكه گرفتم دل از تو بار دگر * كجا كند به چنين دل كس اعتبار دگر
مگو بدار دل از من بگير يار دگر * كه نيست در دل من تاب گيرودار دگر
وفا نمىكند آن وعده مىدهد به وفا * بهجز فريب منش نيست هيچ كار دگر
گلى چو روى تو امسال در چمن نشكفت * در انتظار نشستيم تا بهار دگر
* * *
گويند چرا شكوه به داور نرساند * من راه ندارم بهجز از دادرسى چند
* * *
باد سحرى بدان بناگوش * آهيست كه صبحدم كشيده