تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
از رباعيات اوست :
« ساغر » به من آن يگانه ديدى كه چه كرد * آن فتنه‌گر زمانه ديدى كه چه كرد رنجيد و به جرم دوستى خونم ريخت * بر كشتن من بهانه ديدى كه چه كرد
* * *
گل نيم‌شبى هم‌نفس بلبل شد * ز اين واقعه در صحن چمن غلغل شد چون پرده‌نشين غنچه اين راز شنيد * مىخواست به گل خنده زند خود گل شد
* * *
اى سكهء سروريت نقش زر گل * اى طرهء دلبريت تاج سرگل دوشينه خطيب باغ بر منبر شاخ * مىخواند حديث حسنت از دفتر گل
* * *
اى پيرهنت لطيف‌تر از تن گل * اى لطف تنت شرار پيراهن گل مىرفت حديث لب لعلت كه زرشك * خون دل غنچه ريخت بر دامن گل
( رياض الجنة ، ص 834 - نگارستان دارا ، ص 201 - دانشمندان آذربايجان ، ص 171 - الذريعة ، ج 9 ، ص 415 )

ساكت تبريزى

ميرزا امين فرزند ميرزا مؤمن فرزند خواجه ميرزا بيگ از كدخدايان معتبر تبريز و از سخنوران سدهء 11 تبريز و معاصر و مصاحب « صايب » بود و تخلص خود را هم از صايب گرفته است . اوايل عمر در مشهد مقدس ساكن شد و در عهد عالمگير شاه ( 1068 - 1119 ) به هندوستان رفت و از طرف او به مناصب عالى نايل گرديد و بقيهء زندگى خود را در بنگاله گذرانيد . از اوست :
ز بس نگاهم از آن شعله آب و تاب گرفت * توان ز مردمك ديده‌ام گلاب گرفت
* * *
از حوادث در خرابيها درشتان ايمنند * سيل برخيزد ز هرجا ، رو به هموارى كند
* * *
تا لوح دل ز نقش دويى پاك كرده‌ايم * از برگ تاك آينه ادراك كرده‌ايم