عشق خوبان نه طريقيست كه خاص است به من * همه را نيز و مرا نيز و تو را نيز بود
ز آب چشم و نفس سرد من است اين همه عمر * رنج و راحت همه از آبوهوا نيز بود
جور عشقت همه آن نيست كه از جانب توست * بعضى از بخت بد و طالع ما نيز بود
با دل خستهء « زركوب » صفايى پيش آر * آدمى را نه كدورت كه صفا نيز بود .
( حبيب السير ، ج 3 ، ص 134 - روضات الجنان ، ص 418 - 420 - رياض العارفين ، ص 81 - قاموس الاعلام ، ج 6 ، ص 4567 دانشمندان آذربايجان ، ص 165 - 166 - ريحانة الادب ، ج 4 ، ص 170 )
زلالى تبريزى
از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى تبريز و شخصى خوبرو و خوشبيان بوده ، از اوست :
غايب مشو اى نور دو چشم از نظر ما * نيكو نبود روز گذشتن ز سر ما
* * *
از خون من امروز كفش گرنه نگار است * فرداى جزا دست من و دامن يار است
* * *
بشنو اين نكتهء سنجيده ز غمخوردهء عشق * كه به از زندهء بىعشق بود مردهء عشق
( تحفهء سامى ، ص 265 - 266 - روز روشن ، ص 271 - دانشمندان آذربايجان ، ص 168 - ريحانة الادب ، ج 2 ، ص 125 )
ساغر تبريزى
ميرزا عبد الرحيم متخلص به « ساغر » فرزند ميرزا سعيد كلانتر سراب و گرمرود و از منشيان و ميرزايان معروف آذربايجان در اواخر سدهء 12 و اوايل سدهء سيزدهم هجرى قمرى بود . در تبريز تحصيل كمالات كرد ، حريف نكتهپرور و اديب سخنشناس بود و خط