است .
از اشعار وى برمىآيد كه زجاجى فرزند اديب و نيكخوى داشته و نام او سليم بوده و گمان مىرود نام خودش نيز نصر باشد .
سليم است فرزانه فرزند نصر * نبينى چنو در جوانان عصر
برآنم كه فرزانه فرزند من * بجاى آورد عهد و سوگند من
پس از من بپردازد اين نامه را * ز دانش كند گرم هنگامه را . . .
محمد جوينى دلت شاد باد * ز بند جهان جانت آزاد باد
ممدوح ديگر او صدر الدّين زنجانى است كه در حيات شاعر از جهان رفته و شاعر با حسرت و نيكوئى از او ياد مىكند :
ملك صدر دين بود سردار من * كه نيكو بد از فضل او كار من
مرا ميرى شاعران داده بود * برويم در كام بگشاده بود
چون آن شاه در پرده شد ناگهان * به من بر سيه شد سراسر جهان
ذكر همين صدر الدّين وقتى كه كيوك خان ارغون را جهاندارى مىدهد :
سرافراز ارغون ، ملك صدر دين * برفتند نزديك خاقان چين
شهنشاه ، گيتى به ارغون سپرد * به دو داد فرمان و با خود ببرد
ز درگاه با ناز گشتند باز * ملك صدر دين ، مير ارغون به تاز
بحدّ خراسان فراز آمدند * و زانجا به تبريز باز آمدند
معاصرت زجاجى با صدر الدّين زنجانى زيادت سنين عمر شاعر را مىرساند . زيرا مىدانيم كه شاعر ، مرگ خواجه را درك كرده و چون خواجه در 697 مقتول شده پس حيات شاعر تا همين سال يقين است . نظم زجاجى متوسط است ولى كتاب و يا شاهنامهاش مشحون از وقايع تاريخى قبل از مغول است ، و مخصوصا قسمتى كه به روزگار بعد از خروج چنگيزخان تا عهد ناظم تعلّق دارد بسيار مغتنم است .
( جهانگشاى جوينى ، تصحيح قزوينى ، ج 2 ، ص 280 - 281 - يغما ، سال 5 ، ص 554 - 560 )