از نتايج افكار اوست :
زه آه و ناله نياسوده يكنفس لب ما * فغان كه حوصلهسوز است شعلهء تب ما
ز بسكه آتش شوق تو مدعاسوز است * عيان نگشت به ما هم هنوز مطلب ما
ز تنگناى تن آزرده رفت جان ، ترسم * كه روز حشر نگردد به گرد قالب ما
* * *
باغبان تا ره به بلبل تنگ داشت * گل درين گلشن نه بو ، نى رنگ داشت
ناگوارا بود لذتهاى دهر * ميزبان در لقمه پنهان سنگ داشت
شرط عشق است آب رو دادن به باد * ور نه از خواهش زبانم ننگ داشت
* * *
لب ار به خنده بجنبانم از شكفتن نيست * ميان غمزدگان خنده كم ز شيون نيست
ز ديدنش به دلم ديده گو منه منت * كه روشنايى ويرانهام ز روزن نيست
صفاى دل ز عبادت به هم رسد افسوس * كه كلبهء من ازين شبچراغ روشن نيست
* * *
چو آن بلبل كه از دستانسرايى در قفس افتد * گرفتار قبول خلق گشتم از زبان خود
* * *
تا كى خرد به وسوسهام گمرهى دهد * كو غفلتى كه از تو مرا آگهى دهد
مفلس ز نقد طاعتم و خوشدلم كه دوست * درمان وصل خويش به دست تهى دهد
* * *
منصور تنك حوصلگى كرد و گرنه * در زير لب كيست كه اين راز نباشد
* * *
اى قافلهسالار درآ از ره ديگر * شايد كه بود يوسف ما ، در چه ديگر
صد دور زد اين چرخ و نشد تيرگى از دهر * عالم شده محتاج به مهر و مه ديگر
* * *
هرگز لب من چاشنيى خنده ندانست * چون غنچهء آفتزده نشكفتم و رفتم
* * *
جلوهگر شد آفتاب و تيرهتر شد روز من * برنيامد آفتابِ آفتابافروز من