تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
شه بت‌شكن سرور مجتبى * امامى كه بر عرش دوش نبى گل نقش پايش شده دل‌نشين * به مهر نبوت چو نقش نگين گهرمايه نيسانِ درياى جود * چمن‌پرور گلستان وجود چو لعلش نشد نشئه‌افروز روح * نزد جسم از جام هستى صبوح چو از مشرق صبح منبر دميد * چو خورشيد نورش به عالم رسيد به هر ذره‌اى مهرش آميخته * جهان در جهان معنى انگيخته كف دستش ابريست خورشيد بار * كه برقش بود شعلهء ذو الفقار از آن تيرگى سوز گرديده برق * كه از شعلهء اوست سيراب زرق چو عكسش چراغ يقين برفروخت * سيه‌خانهء كذب كفار سوخت به وصفش عدو را ز تيغ بيان * زبان چون قلم شق شود در دهان چو آتش فروزد ز نور ظفر * شود شعله‌ريز اژدهاى دوسر نه تيغ است آن برق الماس‌رنگ * كه دارد به كف شاه فيروز جنگ يد قدرتش از ظهور كمال * عيان كرده شق‌القمر بر هلال نبىّ و ولى نور يك جوهرند * به علم آيهء شانِ يكديگرند به حسن دويىشان نظرباز نيست * ميان دو آيينه غمّاز نيست
( انتهى ) آقاى گلچين معانى افزوده‌اند كه : به نظر مىرسد كه ساقىنامهء رشيداى عباسى ناتمام باشد و يا آنكه درين نسخه بطور كامل نوشته نشده است ، نسخهء ديگرى ازين ساقىنامه در سفينه‌اى كه تحرير اوايل قرن دوازدهم هجرى بود نيز ديده شد شامل يك‌صد و چهل و پنج بيت مشوش و مغلوط و سه بيت ذيل از آن نسخه است :
خيالش كه جمعيت معنى است * طلسم پريشانى دعوى است تنك ظرف از آنى چو جام حباب * كه هستيت نقشى است بر روى آب مى عارفان بادهء وحدتست * نه آن مى كه سرمايه وحشتست
( تذكرهء پيمانه ، ص 184 - 197 ) 7 - جواهر الاسرار . . . ( 3000 ) بيت آغاز :