شه بتشكن سرور مجتبى * امامى كه بر عرش دوش نبى
گل نقش پايش شده دلنشين * به مهر نبوت چو نقش نگين
گهرمايه نيسانِ درياى جود * چمنپرور گلستان وجود
چو لعلش نشد نشئهافروز روح * نزد جسم از جام هستى صبوح
چو از مشرق صبح منبر دميد * چو خورشيد نورش به عالم رسيد
به هر ذرهاى مهرش آميخته * جهان در جهان معنى انگيخته
كف دستش ابريست خورشيد بار * كه برقش بود شعلهء ذو الفقار
از آن تيرگى سوز گرديده برق * كه از شعلهء اوست سيراب زرق
چو عكسش چراغ يقين برفروخت * سيهخانهء كذب كفار سوخت
به وصفش عدو را ز تيغ بيان * زبان چون قلم شق شود در دهان
چو آتش فروزد ز نور ظفر * شود شعلهريز اژدهاى دوسر
نه تيغ است آن برق الماسرنگ * كه دارد به كف شاه فيروز جنگ
يد قدرتش از ظهور كمال * عيان كرده شقالقمر بر هلال
نبىّ و ولى نور يك جوهرند * به علم آيهء شانِ يكديگرند
به حسن دويىشان نظرباز نيست * ميان دو آيينه غمّاز نيست
( انتهى )
آقاى گلچين معانى افزودهاند كه :
به نظر مىرسد كه ساقىنامهء رشيداى عباسى ناتمام باشد و يا آنكه درين نسخه بطور كامل نوشته نشده است ، نسخهء ديگرى ازين ساقىنامه در سفينهاى كه تحرير اوايل قرن دوازدهم هجرى بود نيز ديده شد شامل يكصد و چهل و پنج بيت مشوش و مغلوط و سه بيت ذيل از آن نسخه است :
خيالش كه جمعيت معنى است * طلسم پريشانى دعوى است
تنك ظرف از آنى چو جام حباب * كه هستيت نقشى است بر روى آب
مى عارفان بادهء وحدتست * نه آن مى كه سرمايه وحشتست
( تذكرهء پيمانه ، ص 184 - 197 )
7 - جواهر الاسرار . . . ( 3000 ) بيت آغاز :