خوارى تبريزى
از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى تبريز است صاحب خلاصة الاشعار مىنويسد :
بعضى كه به صحبت وى رسيده مىگويند خود مىگفت كه اصل من از هرات است اما اكثر مردم او را تبريزى مىدانند ، على اى حال مردى رندوش و يتيم مشرب بوده ، و در حيلهگريها و عياريها تتبع « عمرو بن اميهء ضمرى » « 1 » نموده ، و با اين خصايل در شيوهء شاعرى خوشگوى و درستبيان است ، و در طرز غزل سرآمد غزلسرايان آن نواحى و طبعش به زيور تازگى و شيرينى مزين و محلى . گويند كم شعرى را مىپسنديد ، و قلم نسخ بر اقران و معاصران خود مىكشيد ، و در ميان غزلگويان به مولانا لسانى اعتقاد تمام داشت ، و اشعار او را بر شعر ساير سخنوران مثل فغانى و شهيدى و اهلى و امثال ايشان ترجيح مىداد ، و الحق طرز غزلش به طرز غزل مولانا لسانى موافقتى داشته ، و لهذا او را شاعرتر و غزل او را بهتر دانسته ، اما در عاشقى بسيار بىطالع بوده ، و دايمالاوقات با مطلوب و رقبا نزاع و جدال نموده ، گويند وقتى نزد حافظ پسرى خوشآواز عاشق گشت ، و در مدت عاشقى هرگز از او شاكر و راضى نگشت ، لاجرم دايم زبان به شكوه گشوده بود ، دوستان و متابعان خود را در آزار و رنجانيدن وى و مصاحبانش ترغيب و تحريض مىنمود .
وفاتش در شهور سنهء نهصد و هفتاد و چهار ( 974 ) واقع شده و . . . صادقى افشار مىنويسد :
خوارى تبريزى شخصى تيزطبع و خوشسليقه بود ، و نستعليق خفى را خيلى خوب مىنوشت ، ولى بسيار بىباك و شبرو و خونى بود ، و در اين باب به پند و اندرز دوستان گوش نمىداد ، . . .
طبع شعرش خوب بود ، و اين ابيات از اوست :
به آزار دل من گرم كن يا رب چنان او را * كه هرگز هيچكس با من نبيند سر گران او را
* * *
حسرت ديدار جانان مىكشد آخر مرا * آه از اين حسرت كه هجران مىكشد آخر مرا
هامش
( 1 ) - عمرو بن اميهء ضمرى كه پيشواى عيارانش دانند ، از اصحاب رسول خدا محمد مصطفى ( ص ) بود ، و تنها كسى است كه از وقعهء بئر معونه كه در ماه صفر سال چهارم از هجرت روى داد ، جان به سلامت برد . ( لطائف الطوائف ، ص 363 )