گويند خواجه عبد الرحيم با برادر خود در ماه مبارك رمضان به خدمت شيخ كمال خجندى مىرسند و از كمال اطاعت و انقياد حسب الامر شيخ روزهء خود را مىشكنند . شيخ مىفرمايد دو حديث مىخوانم شما ياد گيريد اول ( الصوم لى و انا اجزى به ) دوم ( تجوع ترانى تجرد تصل ) خلوتى اين دو حديث را چنين به نظم مىآورد :
شنيدم من از شيخ كامل كمال * دو قدسى حديث و گرفتم به دل
نخستينش « الصوم لى » و دگر * « تجوع ترانى تجرد تصل »
وفات او در غره محرم سال 859 واقع شده و در حظيره بابا مزيد مدفون است . از اوست :
شكرانهء اين نعمت عظمى كه تو را هست * گهگه گذرى كن سوى بازار خموشان
تا خاتمهء كار تو چون فاتحه گردد * بر « خلوتى » گمشده يك فاتحه برخوان
در تاريخ فوت مغربى كه در اواخر 809 اتفاق افتاد تسامحا چنين گفت :
چون « مغربى » از مغرب تن رفت به مشرق * در جنت فردوس بديدم كه به سير است
پرسيدمش از عاقبت و سال وفاتش * خندان و خرامان شد و فرمود كه « خير » است
810
( روضات الجنان ، ج 1 ، ص 75 ؛ ص 82 - 88 - دانشمندان آذربايجان ، ص 141 - 142 )
خليل تبريزى
مردى خيّر و خبير و عالم و ثروتمند بود و در تبريز مسجدى ساخت اين مطلع از اوست .
مرا چون بيند از غيرت شود شرمنده يار از من * الهى گم شوم تا او نگردد شرمسار از من
( تحفهء سامى ، ص 372 - دانشمندان آذربايجان ، ص 142 )