تو اى محرم بگو كز گفتگوى او چه فهميدى * به حالم رحمى آن بىرحم پيدا مىكند يا نه
چو آيد غير پيشت ، يكزمان گرمى مكن با او * ببين ديگر وصالت را تمنا مىكند يا نه
براى امتحان يكره به حال او تغافل كن * تو را بنگر به پيش خلق رسوا مىكند يا نه
* * *
چو پرسد حال مشتاقان ، بگو درد دلى « خوارى » * خدا داند كه ديگر باعثى پيدا شود يا نه
* * *
از سر مستى خوش آن ساعت كه چون يادم كنى * بى خود آيى و ز بند محنت آزادم كنى
بخت آنم كو كه خوابآلوده برخيزى شبى * نالهام نشناسى و گوشى به فريادم كنى
بىوفاييها نخواهد يافت چندانى خلل * پيش مردم گر به تقريبى گهى يادم كنى
* * *
به صد خوشحاليش « خوارى » ز پى رفتى چه پيش آمد * كه باز اندر ميان خاك و خون افتاده مىآيى
* * *
ز بس خو كرده با غم خاطرم ، شاد است پندارى * نمىخواهد خلاص از محنت ، آزاد است پندارى
تو را اى همنشين بر گريهء من خنده مىآيد * به بدخويى سروكارت نيفتادست پندارى
* * *
ميرم از هجر و نخواهم كه به من رام شوى * ترسم از عشق من سوخته بدنام شوى