تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
شكايت از پيرى . آغاز : منّت خداى را عز و جل كه انوار هدايتش از قطرهء كثيف ، چنين گوهر لطيف برآورد . نسخه‌يى از آن در كتابخانهء استاد مينوى به‌شمارهء 52 نستعليق محمد نياز مورخ 1198 وجود دارد . نسخه‌يى هم در خانقاه نعمت اللهى به‌شمارهء 278 بدون تاريخ هست . نمونه‌يى از اشعار اوست :
گهِ تنهاييم بيگانه و خويشند ناپيدا * چو يار آيد ، شود از بخت من صد آشنا پيدا
* * *
براى درد دل گفتن تو را تنها نمىيابم * در آن ساعت كه تنها يابمت خود را نمىيابم
( ترجمهء مجالس النفائس ، ص 401 - الذريعة ، ج 9 ، ص 292 - فهرست نسخه‌ها ، ج 5 ، ص 3576 )

خروشى تبريزى

حسين بيگ از اكابر تبريز و از رجال سياسى دورهء صفويه بود وى از طرف شاه‌عباس كبير به سمت ايلچيگرى نزد جهانگير پادشاه هند رفت و آن خدمت را به خوبى انجام داد . در اواخر عمر دست از مهمات دنيوى كشيد و در تحصيل مراتب اخروى سرگرم شد گوشهء انزوا اختيار نمود و پيوسته به صحبت علما و فضلا و فقرا و شعرا مشغول بود . نصرآبادى مىنويسد « چند نوبت فقير به خدمت ايشان رسيده كمال فيض بردم تتبع شعر قدما بسيار مىنمود و در شعر « خروشى » تخلص مىكرد . نمونه‌يى از اشعار اوست :
پير مغان اگر قدحت پر نمىدهد * بستان و دم مزن كه تهى از اشاره نيست
* * *
جز دل كه محبت تو دارد * من رشك به هيچ‌كس ندارم
* * *
اگر سر بر نيارد شعلهء آه از دل چاكم * كه روشن مىكند شبها چراغى بر سر خاكم
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 336 | عزيز دولت آبادى