با توجه به پارهيى از اشعار جعفر خامنهيى و ميرزا تقى خان رفعت تاريخچهء شعر نو به سالها قبل از نيمايوشيج مىرسد .
افق تاريك
در آسمان سعادت ستاره مىجويم * نهفته كوكب رفعت دوباره مىجويم
بهر طرف نگرم نيست غير ظلمت محض * در اين سياهى شب يك ستاره مىجويم
شكسته كشتى و از غرق نيست راه خلاص * دچار موجم و يكتخته پاره مىجويم
از ما قبا يكى برد و ديگرى كلاه
حسن تو برده است به خوبى گرو ز ماه * هستند مهر و ماه بر اين مدعا گواه
با آن صباحتى كه تو دارى كجا رواست * روز سعيد دلشدگان را كنى تباه
ريزى بيك كرشمه تو خون هزار كس * اى حكمران مران بسر عاجزان سپاه
در دوستى تو عهد نمودى وفا كنى * اغواى مدعى ننمايد تو راز راه
ترسم كزين عطالت و غفلت مآل كار * از ما قبا يكى برد و ديگرى كلاه
( سخنوران نامى معاصر ، ج 3 ، ص 96 - 98 - از صبا تا نيما ج 2 ، ص 453 )
خامهيار تبريزى
سيد يوسف بهجت در سال 1280 در تبريز پا به عرصهء حيات نهاد . تحصيلات خود را در تبريز بپايان رسانيد و در ادارهء آموزش و پرورش آذربايجان استخدام و مشغول تدريس شد .
بهجت بعدا به اردبيل انتقال يافت و مورد علاقه و توجه مردم متدين اردبيل بود .
وى مردى بذلهگو و خوشمحضر و شاعرى توانا بود و خامهيار تخلص مىكرد . بسال 1340 بازنشسته شد و سال 1352 شمسى ، در اردبيل وفات يافت .
شادروان خامهيار قصيدهيى در منقبت حضرت سيد الشهداء ( ع ) چنين سروده است :
اى شهسوار معركه كربلا حسين * وى ناخداى كشتى دين خدا حسين
كى خونبهاى خون تو گردد ؟ اگر دهد * ايزد بهاى خون تو هر دو سرا حسين