تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
با توجه به پاره‌يى از اشعار جعفر خامنه‌يى و ميرزا تقى خان رفعت تاريخچهء شعر نو به سالها قبل از نيمايوشيج مىرسد .

افق تاريك

در آسمان سعادت ستاره مىجويم * نهفته كوكب رفعت دوباره مىجويم بهر طرف نگرم نيست غير ظلمت محض * در اين سياهى شب يك ستاره مىجويم شكسته كشتى و از غرق نيست راه خلاص * دچار موجم و يك‌تخته پاره مىجويم

از ما قبا يكى برد و ديگرى كلاه

حسن تو برده است به خوبى گرو ز ماه * هستند مهر و ماه بر اين مدعا گواه با آن صباحتى كه تو دارى كجا رواست * روز سعيد دلشدگان را كنى تباه ريزى بيك كرشمه تو خون هزار كس * اى حكمران مران بسر عاجزان سپاه در دوستى تو عهد نمودى وفا كنى * اغواى مدعى ننمايد تو راز راه ترسم كزين عطالت و غفلت مآل كار * از ما قبا يكى برد و ديگرى كلاه
( سخنوران نامى معاصر ، ج 3 ، ص 96 - 98 - از صبا تا نيما ج 2 ، ص 453 )

خامه‌يار تبريزى

سيد يوسف بهجت در سال 1280 در تبريز پا به عرصهء حيات نهاد . تحصيلات خود را در تبريز بپايان رسانيد و در ادارهء آموزش و پرورش آذربايجان استخدام و مشغول تدريس شد . بهجت بعدا به اردبيل انتقال يافت و مورد علاقه و توجه مردم متدين اردبيل بود . وى مردى بذله‌گو و خوش‌محضر و شاعرى توانا بود و خامه‌يار تخلص مىكرد . بسال 1340 بازنشسته شد و سال 1352 شمسى ، در اردبيل وفات يافت . شادروان خامه‌يار قصيده‌يى در منقبت حضرت سيد الشهداء ( ع ) چنين سروده است :
اى شهسوار معركه كربلا حسين * وى ناخداى كشتى دين خدا حسين كى خونبهاى خون تو گردد ؟ اگر دهد * ايزد بهاى خون تو هر دو سرا حسين