تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
جن و ملك بچاكريت مفتخر ولى * تو خود اسير پنجهء قوم دغا حسين قحطى آب بهر تو حاشا كه مشكليست * بر عالمست نام تو مشكل‌گشا حسين مر خضر را به آب بقا رهنمون تويى * اى چشمه‌سار و مبدأ آب بقا حسين تو خود جهان ديگرى اى جان فداى تو * شأن تو بس بزرگتر از ماسوا حسين جبريل گاهواره تكان تو بوده است * اى پادشاه كوكبهء هل اتى حسين در راس نيزه ، قارى قرآن بجز تو كيست ؟ * اى نور چشم خسرو قل انّما حسين در حيرتم چه نام گذارند روى تو * قومى كه خوانده‌اند على را خدا حسين كروبيان مديحه‌سراى تو بوده‌اند * ( بهجت ) كجا و مدح تو اى پادشا حسين
* * * چند بيت از يك قصيده در مدح حضرت ابو الفضل العباس :
هركه را عقل بجا ، هوش بپاست * بىگمان راهرو راه خداست عقل بىزينت دين خاك‌نشين * هوش بىحكمت دين آتش‌زاست از مى و نى چه طلب مىدارى * مى و نى راهزن راه خداست مى به گنجينهء دل بوم‌آوا * نى به بستان ادب هرزه‌گياست چون سخن از ادب افتاده و دين * مدح عباس نگوييم خطاست
* * *
من بنگويم على خداست عليجان * ليك بگويم تو را سزاست عليجان دست خدايى ، به عالمست مبرهن * دست خدا كى ز تن جداست عليجان معجز شق‌القمر بداد به كافر * ز آن سر پاكت همين رواست عليجان نى به فلك رفته‌اى كه وصف توانم * پاى تو بر دوش مصطفاست عليجان داغم از آن دم كه پيش شمر ستمگر * گفت حسينت على كجاست عليجان « بهجت » خاك است و زر همىشود آخر * چونكه نگاه تو كيمياست عليجان
( تذكرهء شعراى آذربايجان 3 / 271 - 273 )
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 334 | عزيز دولت آبادى