تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
يا جان بستان يا كه در اين معركه جان ده

( به قرن بيستم )

اى بيستمين عصر جفاپرور منحوس * اى آبده‌ى وحشت و تمثال فجائع برتاب ز ما آن رخ آلوده به كابوس * ساعات سياهت همه لبريز فجائع ديدار تو مدهش‌تر از انقاض مقابر * شالوده‌ات از آتش و پيرايه‌ات از خون هرآن تو با ماتم صد عائله مشحون * از جور تو بنيان سعادت شده باير زاين مذبح خونين كه به گيتى شده بر پا * روح مدنيت شده آزرده و مجروح خونها كه به هر ناحيه ناحق شده مسفوح * بر ناصيه‌ى عصر هنر لكه‌ى سودا . . . نفرين به تو ، اى عصر فريبنده و غدار * لعنت به تو ، اى خصم بشر ؛ دشمن عمران اى بوم ، فروكش نفس ، اى داعى خسران * زاين پس مشو اندر پى ويرانى آثار آن روز كه زادى ، چه نويدى كه ندادى ؟ * امروز كه رستى ، تو ز خون يكسره مستى زين‌سان كه تو ره بسپرى ، اى آفت هستى * فردا به وجود آرى يك تلّ رمادى
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 332 | عزيز دولت آبادى